نوجوانیها


به دنبال افزایش حملات تروریستی در مناطق هزاره‌نشین به‌ویژه در غرب کابل، رییس جمهور اشرف غنی جنگ کنونی را جنگ علیه مردم و قانون اساسی خوانده و گفته است که «افغانستان با یک توطئه و تهدید بلند امنیت ملی مواجه است».

 سرور دانش، معاون رییس جمهور نیز اعلام کرده است که حملات هدفمند، سازماندهی‌شده و سیستماتیک بر دشت برچی و مناطق خاص دیگر، تهدید بزرگ برای امنیت ملی کشور است و «مردم از نگاه امنیتی در شرایط بسیار سخت، نفس‌گیر و طاقت‌فرسا به سر می‌برند».

افزون بر این، آقای دانش از شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز خواسته است تا حملات علیه هزاره‌ها را بررسی کند. او در دیدار با تدامیچی یاماموتو، رییس دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان گفته است که حمله بر گروه خاص قومی باید به‌ عنوان یک مسأله‌ی مستقل و جدا از بحث امنیت و مسایل سیاسی افغانستان در سازمان ملل و بخصوص شورای امنیت بررسی شود.

این گفته‌ها پس از آن مطرح شده است که دو حمله‌ی انتحاری پیهم در ناحیه‌ی ششم شهر کابل، یک باشگاه پهلوانی و مردمی را که برای کمک به قربانیان حمله‌ی نخست به محل حادثه جمع شده بودند، هدف قرار داد.

سرور دانش، معاون رییس جمهور از یاماموتو، رییس دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان خواسته تا شورای امنیت سازمان ملل حمله بر هزاره‌ها را بررسی کند

حمله بر باشگاه پهلوانی میوند دومین حمله‌ی تروریستی بود که در یک ماه در غرب کابل رخ داد. پیش‌ از آن یک حمله‌کننده‌ی انتحاری، مرکز آموزشی موعود را در ناحیه‌ی سیزدهم شهر کابل هدف قرار داده بود. داعش مسوولیت هردو حمله را به عهده گرفت.

حملات چه‌ وقت آغاز شد؟

هزاره‌ها در افغانستان، طی چند سال اخیر هدف حملات پیهم انتحاری و مسلحانه قرار گرفته‌اند. این حملات بیش‌تر در مناطقی انجام شده است که در آن غیرنظامیان حضور دارند. در چهار سال اخیر صدها نفر در مناطق هزاره‌نشین در نتیجه‌ی حمله‌ی گروه‌های مختلف تروریستی بر اماکن مذهبی، مراکز آموزشی و تجمعات مردمی کشته و زخمی شده‌اند.

یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان در گزارشی زیر نام «محافظت افراد ملکی در درگیری‌های مسلحانه: حملات بالای عبادتگاه‌ها، رهبران دینی و نمازگزاران» نوشته است که «قبل از سال ۲۰۱۶ یوناما به ندرت حملات عمدی علیه مسلمانان شیعه را که عناصر ضددولت مسوولیت آن‌ را به عهده گرفته‌اند، ثبت نموده است».

هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان از جنوری ۲۰۰۹ (برابر با ۱۲ جدی ۱۳۸۷) تا پایان دسامبر ۲۰۱۵ (برابر با ۱۰ جدی ۱۳۹۴) پنج مورد «حمله بالای مسلمانان شیعه را ثبت نموده است». انگیزه و عامل اکثر این حملات مشخص نیست و فرد یا گروهی به‌ صورت واضح مسوولیت آن را به عهده نگرفته است. یگانه حمله‌ی تروریستی که پیش از ۲۰۱۶ (۱۵ قوس ۱۳۹۰) تلفات سنگینی بر جای گذاشته است، حمله‌ی لشکر جنگوی در روز عاشورا در مرادخانی شهر کابل است. این رویداد ۵۶ کشته و ۱۹۵ زخمی برجا گذاشت.

اما حملات هدفمند بر هزاره‌ها و شیعیان در افغانستان پس از ۲۰۱۶ آغاز شده است. این حملات در واقع قریب به یک سال پس از حضور شاخه‌ی خراسان داعش در شرق افغانستان (۲۰ جدی ۱۳۹۳) کلید خورد. یوناما در گزارش خود گفته است که از جدی ۱۳۹۴ تا ماه قوس ۱۳۹۶ خورشیدی ۱۲ مورد (۴ مورد در سال ۲۰۱۶ و هشت مورد در ده ماه نخست ۲۰۱۷) «هدف‌گیری نمازگزارن شیعه در عبادتگاه‌ها را ثبت نموده است؛ حملاتی که منجر به کشته‌شدن ۲۳۰ نفر شده و ۴۵۹ نفر دیگر را زخمی کرده است». از مجموع ۱۲ رویداد، داعش مسوولیت هشت حمله را از طریق شبکه‌ی خبری «اعماق» به عهده گرفته است.

حمله‌ی انتحاری داعش بر هواداران جنبش روشنایی در دهمزنگ

از زمستان سال گذشته تا کنون نیز داعش هفت حمله‌ی تروریستی را در مناطق هزاره‌نشین در کابل انجام داده است. این حملات بر مسجد امام زمان در دشت برچی، مرکز فرهنگی تبیان، مراسم سالگرد ترور عبدالعلی مزاری، جشن نوروز، مرکز توزیع شناسنامه‌ها در غرب کابل، مرکز آموزشی موعود و باشگاه پهلوانی میوند انجام شده است. در این هفت حمله دستکم ۲۷۰ نفر کشته شده‌اند و بیش از ۵۰۰ نفر دیگر زخم برداشته‌اند.

ماهیت این جنگ فرقه‌گرایانه چیست؟

در چهار سال گذشته بیش‌ترین حمله بر هزاره‌ها توسط گروه داعش انجام شده است. داعش در آغاز در ولایت شرقی ننگرهار اعلام موجودیت کرد. این گروه پس از آن با طالبان برای گسترش قلمرو خود جنگید و همزمان با آن ارتش افغانستان را نیز به چالش کشید.

حکومت افغانستان داعش را تهدیدی برای امنیت ملی کشور خواند و عملیات گسترده‌ی نظامی را آغاز کرد. اشرف غنی در یک مورد اعلان کرد که بیش از ده هزار جنگ‌جوی داعش در افغانستان حضور دارند. سپس در قوس ۱۳۹۶ در هفتمین نشست قلب آسیا اعلام کرد که داعش حمایت خارجی خود را از دست داده و تجهیزات جنگی و نیرو ندارد.

آقای غنی در این کنفرانس گفت که در یک سال گذشته، ۱۵۰۰ عملیات مشترک زمینی و ۳۰۰ عملیات هوایی علیه گروه داعش راه‌اندازی شده است که در نتیجه‌ی آن ۳ رهبر و ۱۵۰۰ عضو این گروه در افغانستان کشته و ۲۰۰ تن دیگر بازداشت شده‌اند.

افزون بر ارتش، نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان نیز در سرکوب داعش سهم گرفته‌اند. امریکا «مادر بمب‌ها» یا بزرگ‌ترین بمب غیرهسته‌یی خود را بر مواضع داعش در ننگرهار پرتاپ کرد. این بمب بیش از ۹۰ جنگ‌جوی داعش به ‌شمول چهار فرمانده این گروه را کشت.

هرچند حکومت افغانستان بارها اعلام کرده است که داعش در کشور شکست خورده اما این گروه با وصف سرکوب‌های گسترده همچنان به حملات مرگبار انتحاری در نقاط مختلف کشور، از جمله حمله بر هزاره‌ها در غرب کابل، ادامه داده است.

گروه داعش در دو سال اخیر چندین مسجد شیعیان را در غرب کابل هدف قرار داده است

رهبران حکومت وحدت ملی و مقام‌های ارشد نظامی کشور بارها اعلام کرده‌اند که داعش با حمله بر اماکن مذهبی، تجمعات مردمی و مراکز آموزشی در پی ایجاد اختلافات قومی و مذهبی در افغانستان است و تلاش می‌کند جنگ فرقه‌یی را در کشور راه‌اندازی کند.

سرور دانش، معاون رییس جمهور به این باور است که دشمنان افغانستان با حمله بر اماکن مذهبی، مراکز آموزشی و ورزشی «در این اواخر وحدت ملی و همگرایی و همبستگی میان اقوام و مذاهب کشور را نشانه گرفته‌اند.»

کریم خلیلی، رییس شورای عالی صلح نیز مدعی است که داعش تلاش می‌کند مانند سوریه و عراق «یک وضعیت بحرانی» را در کشور ایجاد کرده و به «تفرقه‌ی قومی و مذهبی» دامن بزند.

در سوی دیگر این روایت، برخی از رهبران سیاسی و تحلیل‌گران به حضور و نقش داعش در حمله بر هزاره‌ها با شک و تردید نگاه می‌کنند. به باور این افراد، حملاتی که زیر نام داعش، به‌ ویژه در غرب کابل انجام می‌شود، ریشه در داعش سوریه و عراق و یا ننگرهار ندارد.

رحمت‌الله نبیل، رییس پیشین ریاست عمومی امنیت ملی به این باور است که آنچه به ‌نام داعش در ننگرهار فعالیت می‌کند، حاصل «خدعه و نیرنگ پاکستان و سهل‌انگاری و کم‌کاری حکومت وحدت ملی» است. او استدلال می‌کند که کسانی که به ‌نام داعش در ننگرهار فعالیت خود را شروع کردند، شاخه‌یی از تی‌تی‌پی یا تحریک طالبان پاکستانی بود که در مناطق نازیان و شینوار جابه‌جا شده بودند.

رحمت‌الله نبیل، رییس پیشین امنیت ملی افغانستان

رحمت‌الله نبیل، رییس پیشین امنیت ملی افغانستان

آقای نبیل مدعی است که حملاتی که در کابل انجام می‌شود، از سوی شبکه‌ی حقانی و به کمک افراد و اشخاص معین در داخل حکومت صورت می‌گیرد. او در گفت‌وگو با روزنامه‌ی نوجوانیها گفت: «قبلاً شبکه‌ی حقانی بود و حالا به ‌نام داعش مسوولیت گرفته می‌شود. من می‌توانم بگویم که اکثراً حملات را شبکه‌ی حقانی می‌کند با همکاری بعضی افراد و اشخاص در داخل، این واضع باشد.»

محی‌الدین مهدی، عضو مجلس نمایندگان نیز به این باور است که داعش در افغانستان حضور ندارد زیرا «داعش یک حرکت عربی ضد ایران است.» او در این مورد گفت: «به گمان من داعش و طالب هردو یک آدرس اند اما بیرق شان فرق می‌کند.»

آقای مهدی در گفت‌وگو با روزنامه‌ی نوجوانیها گفت که این افراد از سوی حلقاتی در حکومت وحدت ملی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. او گفت: «برخی از حوادث را به داعش نسبت می‌دهند و حوادثی که بالای تاجیک‌ها صورت می‌گیرد، مسوولیت آن را به دوش طالبان می‌اندازند. هردو به گمان من یک آدرس است.»

محی‌الدین مهدی، عضو مجلس نمایندگان افغانستان

محی‌الدین مهدی، عضو مجلس نمایندگان افغانستان

پیش از این نیز شماری از مقام‌های ارشد حکومت وحدت ملی متهم به همکاری با داعش شده‌اند. تنها پنج اتهام متوجه حنیف اتمر، مشاور پیشین امنیت ملی افغانستان است. دو مورد از این اتهام‌ها از سوی جنرال دوستم، معاون اول رییس جمهور و حزب جمعیت اسلامی افغانستان مطرح شده است.

شاه‌حسین مرتضوی، معاون سخنگوی ریاست جمهوری در پاسخ به این ادعاها می‌گوید که «این صرفاً یک اتهام است و هرکسی که سند و ثبوت داشته باشد، می‌تواند آن را ارایه کند. حکومت افغانستان مسوولیت دارد که با گروه‌های تروریستی مبارزه کند.»

چرا هزاره‌ها هدف قرار می‌گیرند؟

در چهار سال گذشته مقام‌های حکومتی همواره گفته‌اند که داعش و طالبان دشمن تمام مردم افغانستان اند و روایتی که یک گروه خاص قومی هدف گروه‌های تروریستی قرار گرفته است را تایید نکرده‌اند. اما در تازه‌ترین مورد، حمدالله محب، مشاور جدید امنیت ملی گفته است که «مردم افغانستان رنج عظیمی را متحمل شده‌اند و هدف‌قراردادن هزاره‌ها به‌طور مشخص تحمل نخواهد شد».

هزاره‌ها مدعی اند که مورد کشتار سیستماتیک و هدفمند قرار گرفته‌اند و حکومت وحدت ملی نیز تا کنون برای حفاظت از آن‌ها و جلوگیری از تداوم حملات تروریستی، اقدام مشخص نکرده است. چرایی هدف‌قرارگرفتن هزاره‌ها از سوی گروه‌های تروریستی به باور حکومت، تلاش داعش برای ایجاد نفاق قومی و مذهبی است.

شاه‌حسین مرتضوی به نوجوانیها گفت که سرمنشأ تمام حملات، گروه‌های تروریستی اند با هر نامی که مسوولیت می‌گیرند و حامیان منطقه‌یی آنان نیز مشخص اند. او گفت: «با هر نامی، چه داعش بر عهده بگیرد یا گروه دیگر، یک جنگ هدفمند وحدت ملی و مذهبی افغانستان را هدف قرار داده و بالای مردم افغانستان تحمیل شده است. حکومت و مردم در برابر این حملات تدابیر خود را دارند.»

تحلیل‌گران اما به این باور اند که حمله بر هزاره‌ها علاوه بر عوامل داخلی، عوامل بیرونی نیز دارد.

رحمت‌الله نبیل در این مورد می‌گوید حملاتی که زیر نام داعش انجام می‌شود، تلاشی است برای راه‌اندازی جنگی که در اصل مردم آن‌ را نمی‌خواهند و می‌توان این جنگ را «جنگ‌های نیابتی و اختلافات کشورهای منطقه» نام گذاشت.

او حمله بر هزاره‌ها را وابسته به سه عامل می‌داند و می‌گوید یکی از عوامل ممکن است مذهبی باشد و یک عامل دیگر این‌که «هزاره‌ها تمام تلاش‌شان به پیشرفت و بهبود وضعیت زندگی‌شان است.» عامل سوم به باور او «اختلافاتی است که در سوریه و عراق بین عربستان سعودی و متحدان‌اش و ایران و متحدان‌اش به میان آمده است.»

ایران و عربستان سعودی در کشورهای یمن، سوریه و عراق با حمایت از گروه‌های مشخص درگیر جنگ اند. ایران برای حمایت از رژیم بشار اسد در سوریه گروهی را زیر نام فاطمیون تشکیل داد. این گروه متشکل از افغان‌هایی بود که در ایران مهاجر شده‌اند. بیش‌تر اعضای گروه فاطمیون را شیعیان افغانستان تشکیل می‌دهند. برخی‌ها مدعی اند که داعش برای تلافی شکست خود در سوریه، هزاره‌های افغانستان را هدف قرار داده است.

احمد ادریس رحمانی، پژوهشگر افغان در امریکا ریشه‌ی جنگی که در آن هزاره‌ها هدف قرار گرفته است را به رقابت ایران و عربستان در خاورمیانه مرتبط می‌داند. به باور او، پس از آن‌که ایران محورهای امنیتی عربستان را در خاورمیانه به چالش کشید، عربستان و متحدان‌اش نیز سعی می‌کنند محورهای امنیتی ایران را در کشورهای منطقه به چالش بکشند.

احمد ادریس رحمانی، پژوهشگر افغان در امریکا

احمد ادریس رحمانی، پژوهشگر افغان در امریکا

او در گفت‌وگو با روزنامه‌ی نوجوانیها گفت: «در افغانستان حملات بیش‌تر از وقتی شروع شد که ایرانی‌ها به همراه رهبری جدید عربستان سعودی به طرف زورگویی رفتند و از دنیای دیپلوماسی بیرون شدند.»

یاسین رسولی، رییس پیشین مرکز مطالعات استراتژیک وزارت خارجه به این باور است که حملات بالای هزاره‌ها دقیق، حساب‌شده و هدفمند بوده است و «به هیچ وجه نمی‌توان آن را حملات کور نامید بلکه از نظر شناسایی قبلی و جمع‌آوری معلومات استخباراتی در افغانستان بی‌پیشینه است».

او به روزنامه‌ی نوجوانیها گفت: «از طرف دیگر هدف ایجاد دهشت در میان یک قوم و مذهب خاص است و از این نظر مصداق پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت مطابق به تعاریف پذیرفته‌شده در حقوق بین‌المللی است.»

پیامدهای این جنگ چیست؟

حملات بر هزاره‌ها در دو سال اخیر با واکنش‌های گسترده مواجه شده است اما حکومت وحدت ملی تا کنون به آن پاسخ درخور نداده و برای جلوگیری از دوام حملات اقدام مشخص نکرده است. در تازه‌ترین مورد تنها مشاور امنیت ملی افغانستان گفته است که حمله بر هزاره‌ها قابل تحمل نیست.

در دو سال اخیر که حملات داعش بر مراکز دینی، آموزشی و ورزشی هزاره‌ها شدت گرفته است، حکومت پاسخ قناعت‌بخش به هزاره‌ها نداده و عاملان این حملات را نیز محاکمه نکرده است. مرور واکنش‌ها به‌ دنبال هر حمله‌ی تروریستی نشان می‌دهد که اعتماد هزاره‌ها نسبت به دولت و میزان نارضایتی آن‌ها از وضعیت موجود نسبت به گذشته بیش‌تر شده است. این امر زمزمه‌های مسلح‌شدن مردم و تشکیل گروه‌های خودی برای دفاع از هزاره‌ها را نیز‌ بیش‌تر کرده است.

یاسین رسولی در این مورد به این باور است که «در گذشته حملات از طرف دشمن صورت می‌گرفت و ملتی که در جنگ با یک دشمن مشترک باشد، متحدتر می‌شود اما در حملات اخیر علیه هزاره‌ها/شیعیان خود حکومت طرف دانسته می‌شود و این روندی خطرناک است». او افزود: «روزی که حدس و گمان‌های مردم به یقین بدل شود که حکومت به ‌نوعی در کشتار آن‌ها دست دارد، حکومت عملاً به پایان مشروعیت و نفوذ و اقتدار خود می‌رسد.»

یاسین رسولی، رییس پیشین مرکز مطالعات استراتژیک وزارت خارجه افغانستان

یاسین رسولی، رییس پیشین مرکز مطالعات استراتژیک وزارت خارجه افغانستان

ادریس رحمانی می‌گوید که برای جلوگیری از تداوم حملات بالای هزاره‌ها و تمام مردم، دولت ناچار است که یک راه‌حل جدی مطرح کند در غیر آن «خواسته یا ناخواسته همان محور جدیدی را که می‌خواهند در جنگ افغانستان ایجاد کنند، ایجاد می‌شود».

تدابیر چیست؟

به دنبال حملات تروریستی داعش بر مرکز آموزشی موعود و باشگاه پهلوانی میوند، رییس جمهور غنی در نشستی با شماری از باشندگان غرب کابل اعلام کرد که کابل را به چهار زون امنیتی تقسیم می‌کند و تدابیر امنیتی را که در ساحه‌ی سبز امنیتی کنونی اعمال می‌شود، در غرب کابل نیز به اجرا می‌گذارد.

در تازه‌ترین مورد، اشرف غنی در دیدار با مدیران مکاتب خصوصی غرب کابل گفته است که کابل به چهار زون امنیتی تقسیم شده و در فرماندهی پولیس کابل «یک معاونیت صرفاً مسوولیت امنیت غرب کابل را دارد».

افزون بر این حکومت اخیراً در تلاش است تا با کمک مردم، امنیت را در نقاط مختلف کابل مردم‌محور سازد. پیش از این نیز حکومت برای تأمین امنیت مساجد، گروه‌های داوطلب مردمی را مسلح ساخته بود.

معاون سخنگوی رییس جمهور می‌افزاید که حکومت تمام تدابیر خود را برای امنیت غرب کابل و سایر نقاط آسیب‌پذیر که در آن هزاره‌ها زندگی می‌کنند، روی دست دارد. غرب کابل اولین زون امنیتی خواهد بود که پلان در مورد آن اجرا می‌شود.

آقای مرتضوی گفت: «پوشش قوی اپراتیفی از طریق نهادهای امنیتی و کشفی در آن ساحه صورت می‌گیرد. نقاط آسیب‌پذیر شناسایی شده و از ظرفیت‌هایی که در مردم هست، استفاده می‌شود. امیدواریم که با همکاری مردم بتوانیم امنیت را در این ساحه تأمین کنیم.»

تحلیلگران به این باور اند که حکومت در چهار سال گذشته در بخش تأمین امنیت شهروندان، به ‌ویژه هزاره‌ها، ناکام بوده است. استدلال آن‌ها این است که حکومت با مسلح‌کردن مردم اکنون زمینه را برای تداوم بیش‌تر خشونت‌ها فراهم می‌سازد.

شاه‌حسین مرتضوی، معاون سخنگوی رییس جمهور افغانستان

شاه‌حسین مرتضوی، معاون سخنگوی رییس جمهور افغانستان

رییس پیشین امنیت ملی کشور استدلال می‌کند که برای تأمین امنیت کابل نیاز است تا وضعیت امنیتی در هفده سال گذشته تحلیل شود و ساحاتی که در آن بیش‌ترین عملیات انجام شده و یا آسیب‌پذیر است، شناسایی شده و سپس برنامه‌یی برای دفع تهدیدها ساخته شود.

او با نقد طرح زون‌بندی کابل گفت: «مهم این است که هر سه ارگان و یا چهار ارگان امنیتی به یک فکر باشند. تیمی که برای این کار ساخته می‌شود باید یک تیم متعهد باشد نه براساس قوم، زبان و مذهب. طبعاً در این صورت می‌شود که نوجوانیها غرب کابل یا برچی نقش عمده داشته باشند اما نه به این صورت که برچی را جدا بسازید. زندگی مردم مختل می‌شود.»

رییس پیشین امنیت ملی می‌افزاید که اگر برای تأمین امنیت، برچی مسلح شود، روز دیگر وقتی تمرکز حملات بالای قسمت دیگر کابل می‌شود، در آن صورت باید مناطق دیگر نیز مسلح شود و این راه‌حل منطقی نیست. او پیشنهاد می‌کند که: «راه‌حل اساسی این است که کابل را منحیث ولایت کابل نه شهر کابل کمربند امنیتی بیاندازیم. شهر کابل ۳۸ یا ۳۹ راه ورودی مختلف دارد و ما پنج ورودی آن را محکم گرفته‌ایم. شهر کابل وسعت پیدا کرده است.»

برخی از هزاره‌ها پس از وقوع حملات انتحاری استدلال می‌کنند که در وضعیتی که حکومت از هزاره‌ها دفاع نمی‌کند، نیاز است تا هزاره‌ها با تشکیل گروه‌های دفاع‌خودی امنیت مناطق خود را تأمین کنند. این استدلال به تجهیز افراد از سوی دولت نیز اشاره دارد.

اما ادریس رحمانی می‌گوید ایجاد دفاع‌خودی، گذاشتن یک گام به طرف بحرانی است که نباید به ‌وجود بیاید. اگر دفاع‌خودی به ‌وجود بیاید، نهایت اشتباه بزرگ است که دولت آن‌ را مرتکب می‌شود و بار مسوولیت خود را سبک می‌کند تا در حملات بعدی تبرئه شود.

آقای رحمانی گفت: «ایجاد گروه‌های خودی چه در چارچوکات اربکی یا چارچوکات دفاع از هزاره‌ها چه هم در چارچوکات دفاع از بعضی مناطق توسط خود مردم، اساساً پاشان ساختن اقتدار سیاسی و ساختار دولت در افغانستان است.»

بررسی حملات تروریستی نشان می‌دهد که حفاظت از غیرنظامیانی که به‌ صورت هدفمند مورد حملات فرقه‌گرایانه قرار دارند، با ایجاد یک زون امنیتی یا تشکیل گروه دفاع‌خودی میسر نیست. یکی از وظایف اساسی حکومت، تأمین امنیت شهروندان است و نیاز است تا حکومت اقدامات بیش‌تری را برای حفاظت از غیرنظامیان، به‌ویژه هزاره‌ها، روی دست گیرد. خلاهای موجود در نهادهای امنیتی را شناسایی کرده و هماهنگی میان نهادهای امنیتی و استخباراتی را بیش‌تر سازد.

درباره : برای جوانان

تیل، سمنت، آهن آلات، کاشی و سرامیک از انواع کالایی وارداتی ایران به ولایت فراه است که در این اواخر واردات آن متوقف شده است.

 

ناصر مهری، سخن‌گوی والی فراه در گفتگو با تلویزیون نوجوانیها گفته است که توقف واردات این کالاها از ایران به هدف جلوگیری از فساد مالی در گمرک این ولایت تا پایان سال مالی جاری ادامه می‌یابد.

وی افزوده که ورود این اقلام به دستور رییس جمهور غنی متوقف شده است.

در همین حال، شماری از مردم و بازرگانان ولایت فراه در اعتراض به این موضوع دست به تحصن زده اند.

این معترضان خواهان لغو این دستور رییس جمهور کشور شده اند.

مقام‌های اداره محلی ولایت فراه می‌گویند که این اداره خواسته‌های معترضان را با  ریاست جمهوری کشور فرستاده و منتظر تصمیم مقام های مرکزی در این زمینه هستند.

ولایت فراه یکی از ولایت های کشور است که با ایران مرز مشترک دارد.

موقعیت این ولایت و داشتن مرز مشترک آن با ایران، سبب شده تا کالاهای صادراتی ایرانی از طریق بندرهای این ولایت وارد افغانستان شود.

اما اکنون آنچه جلوگیری از فساد مالی در گمرک این ولایت از سوی حکومت افغانستان عنوان می شود، دست کم واردات ۵ نوع کالایی صادراتی ایران به این ولایت را متوقف کرده است.

 

بیشتر بخوانید:

 

5 نوع کالاهایی وارداتی ایران به فراه متوقف شده است

۵ نوع کالاهایی وارداتی ایران به فراه متوقف شده است

 

https://telegram.me/CHEKADTV

درباره : برای جوانان

Share Button

 پذیرفته‌شدگان منحصراً می‌توانند در یکی از کدرشته‌محل‌های قبولی ثبت‌نام نمایند

پایگاه خبری نوجوانیها- سازمان سنجش اطلاعیه‌ای درباره اعلام‌ اسامی پذیرفته‌‌شدگان‌ نهایی رشته‌های تحصیلی دانشگاه آزاد کارشناسی ارشد ۹۷ منتشر کرد.

متن اطلاعیه بدین شرح است:

پیرو اطلاعیه مورخ ۹۷/۰۶/۱۱، به اطلاع داوطلبانی که در زمان مقرر با مراجعه به پایگاه اطلاع‌رسانی دانشگاه آزاد اسلامی نسبت به انتخاب رشته اقدام نمودند، می‌رساند هم اکنون نتایج نهایی پذیرفته شدگان رشته‌محل‌های این دانشگاه از طریق پایگاه اطلا‌ع رسانی این سازمان قابل مشاهده می‌باشد و پذیرفته‌شدگان برای اطلاع از تاریخ و نحوه ثبت‌نام لازم است به سامانه اطلاع‌رسانی مرکز سنجش و پذیرش دانشگاه آزاد اسلامی به آدرس:  sanjesh.iau.ac.ir مراجعه نمایند.

تذکرات مهم:

۱- داوطلبانی که هم در ردیف پذیرفته‌شدگان یکی از دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و هم در ردیف پذیرفته‌شدگان دانشگاه آزاد اسلامی قرار گرفته‌اند توجه داشته باشند که منحصراً می‌توانند در یکی از کدرشته‌محلهای قبولی ثبت‌نام نمایند و به عبارتی مجاز به ثبت‌نام در هر دو محل قبولی نمی‌باشند در غیر این صورت مطابق ضوابط با آنها رفتار خواهد شد.
۲- چنانچه داوطلبان درخصوص اعلام نتایج این دانشگاه سوالی داشته باشند لازم است موضوع را از طریق مرکز سنجش و پذیرش دانشگاه آزاد اسلامی پیگیری نمایند.

 

نوجوانیها را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

درباره : برای جوانان





دفتر مطبوعاتی فرماندهی پولیس بادغیس از حمله طالبان بر چندین پاسگاه امنیتی در این ولایت خبر داده است.

نقیب‌الله امینی، سخن‌گوی پولیس بادغیس امروز دوشنبه (۲۶ سنبله) به روزنامه نوجوانیها گفت که یک گروه ۷۰۰ نفری جنگجویان طالبان شب گذشته بر پاسگاه‌های بند سبزک و قرچغی ولسوالی قادس حمله کرده‌اند.

آقای امینی افزود که در این حمله طالبان، ۵ تن از نیروهای پولیس به شمول عبدالحکیم خان مودودی، فرمانده قطعه ریزرف پولیس کشته و ۴ تن دیگر زخمی شده‌اند.

سخن‌گوی پولیس بادغیس علاوه کرد که در این درگیری ۲۲ تن از جنگجویان طالبان نیز کشته و ۱۶ تن دیگر شان زخمی شده‌اند.

بادغیس در غرب افغانستان یکی از ولایت‌های ناآرام است که چندین ولسوالی آن در سال‌های اخیر شاهد حضور طالبان می‌باشد. درگیری طالبان و نیروهای دولتی در ولسوالی‌های جوند و بالامرغاب تا مرز سقوط این ولسوالی‌ها به‌دست گروه طالبان به پیش رفته است.

به تاریخ ۱۳ سنبله نیز پولیس بادغیس تأیید کرده بود که کنترل یک پاسگاه نیروهای امنیتی در منطقه‌ی سبزک، واقع در شاهراه هرات-بادغیس به‌دست طالبان افتاده است.





درباره : برای جوانان

شماری از زعفران فروشان هرات از کاهش بهای یک کیلو زعفران در بازار این ولایت ابراز نگرانی‌ می‌کنند.

 

آنان می‌گویند که هم اکنون یک کیلو زعفران در بازار هرات به بهای ۴۰ تا ۵۰  هزار افغانی به فروش می‌رسد در حالی که یک سال پیش بهای یک کیلو زعفران در بازار این ولایت تا مرز ۱۴۰ هزار افغانی به فروش رسیده بود.

در همین حال مسئولان اداره زراعت هرات می‌گویند که بهای زعفران نه تنها در بازارهای داخلی کشور بلکه در بازارهای جهانی نیز کاهش چشمگیری داشته است.

عتیق‌الله رامل، مدیر پلان ارگان‌های ریاست زراعت هرات می‌گوید که کاهش بهای زعفران بیشتر کشورهای تولید کننده این گیاه به شمول ایران را، که به عنوان بزرگترین کشور تولید کننده زعفران در سطح جهان شناخته می‌شود، نیزمتأثر ساخته است.

گفتنی‌ست که قاچاق زعفران از ایران به هرات از عمده‌ترین دلایل کاهش بهای این گیاه در بازار این ولایت است.

چالش دیگری که تاکنون گزارش شده، قاچاق زعفران بی کیفیت از ایران به داخل هرات و سپس انتقال به بازارهای جهانی تحت نام زعفران هرات است، که جایگاه زعفران هرات را در سطح جهانی نیز ضربه زده است.

 

بیشتر بخوانید:

40 هزار افغانی؛ قیمت نا چیز یک کیلو زعفران در بازار هرات

۴۰ هزار افغانی؛ قیمت نا چیز یک کیلو زعفران در بازار هرات

 

https://telegram.me/CHEKADTV

درباره : برای جوانان

اندیشه‌هایی پیرامون رمان «خوابیداری هفت زن» نوشته‌ی خسرو مانی

ما نه از «جهان‌های چندگانه‌ی محض»، بلکه از ایده‌ی «جهان‌های موازی» حمایت می‌کنیم تا امکان برقراری ارتباط با دو مفهوم دیگر، یعنی زمان و حادواقعیت، همچنان گشوده باقی بماند؛ این جهت‌گیری به دو دلیل صورت می‌گیرد:

اولاً، مفهوم جهان‌های چندگانه صرفاً یک تکرار را اگر نه در لفظ، نهایتاً در نوع جهانی تداعی می‌کند که به طریق اولی، با مختصات فیزیکی (ابعاد و ویژگی‌های) از پیش‌شکل‌گرفته به ادراک درمی‌آید، جهانی که از یکسو شرایط جبری حاکم بر آن همواره فارغ از گستره‌ی تفکر بدیهی ما باقی می‌ماند و از سوی دیگر قدرت تأمل و نیز تخیل در این‌که چنین جهانی چگونه باید خودش را بر ما آشکار سازد نادیده گرفته می‌شود. اما کاملاً روشن است که اصل مسأله این نیست. مسأله این است که، آیا در موقعیتی که ما و جهان همدیگر را درمی‌یابیم یا در واقع، در درون همان تونلی که انسان و جهان با همدیگر مواجه می‌شوند، چیزی بیش از  انسان و جهانی وجود دارد که در نقطه‌یی خاص و معین از این تونل با هم تلاقی کرده‌اند؟ بخش نخست متن حاضر به این سؤال پاسخ مثبت خواهد داد: بله، همواره چیزی بیش از این دو بدیهی نیز وجود دارد: زمان. اکنون برمی‌گردیم به آغاز: در مفهوم «جهان‌های چندگانه» ما تا همین مرحله می‌رسیم و دیگر نه‌تنها ملزم به مواجهه با سؤال طرح‌شده نیستیم که طرح آن اساساً مشکلی برای جهان ما (جهان‌های چندگانه) ایجاد نمی‌کند. زیرا زمان به آن معنایی که در مفهوم «جهان‌های موازی» پیشاپیش منطوی است، در جهان‌های چندگانه نمی‌‌تواند وجود داشته باشد. این درست همان حرفی است که کانت در «نقد عقل محض» در بحث از حسیات استعلایی مطرح می‌کند: «زمان‌های متفاوت همزمان نیستند، بلکه متوالی‌اند (حال آن‌که مکان‌های متفاوت متوالی نیستند، بلکه همزمان‌اند).»

دوم، در مفهوم «جهان‌های موازی» ما ظاهراً ایده‌ی پیچیده‌تر یا دست‌کم ناپخته‌تری را پیشفرض خود قرار می‌دهیم تا همسویی بخش دوم این متن را با خود حفظ کنیم: ایده‌ی جهان‌های موازی وجود جهان‌هایی جز جهان حاضر و اکنون ما را مفروض می‌گیرد – البته این درست همان چیزی است که ایده‌ی جهان‌های چندگانه با آن آغاز می‌شود، با این تفاوت که جهان‌های موازی لزوماً به چیزی در بیرون از خودش که حتا اگر یکی از شرایط وجود جهانی بیرونی را مقوم سازد اشاره نمی‌کند. بدین معنا که ایده‌ی جهان‌های موازی وجود جهان‌هایی را تضمین می‌کند که درون‌ماندگارند و به چیزی در ورای خویش ارجاع داده نمی‌شوند. ما این ایده را گسترش بیشتری خواهیم داد. اما نخستین سطح آن، طرح و بازپرسی همان چیزی است که با زمان نه به‌عنوان یک عنصر درونی در جهان، بلکه به‌عنوان طرحی برخورد می‌کند که از برون وارد می‌شود و با ورود آن جهان قرارگرفته در زمان یا به‌بیان درست‌تر، جهانی که زمان مقوم آن است با جهان عادی کنونی (اما نه الزاماً فاقد زمان) شکل‌واره‌یی از اساس متفاوت را به نمایش می‌گذارد. این تنها راه ممکن است جهت طرح ایده‌ی بعدی: حادواقعیت (یا وقوع حادواقعیت در رمان «خوبیداری هفت زن»).

یک: جهان‌های موازی

«زمان گم‌شده به معنای زمان گذشته نیست، بلکه در معنای زمانی است که ما تلف می‌کنیم، مانند عبارت “وقت خود را تلف کردن”.» اما اگر خلاف باور دلوز که این مسأله را در خوانش از رمان «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» مطرح می‌کند، ما نه با زمان گذشته و نه با زمانی که در اختیار داریم لیکن در حال تلف کردن آن هستیم، بلکه با زمانی مواجه باشیم که گذشته، اکنون و آینده‌ی ما با آن ساخته نخواهد شد چه کار می‌توان کرد؟ بگذارید شکل افراطی‌تر این سخن را مطرح کنم: آیا برای زمانی که در واقع نه یک «زمان» بلکه تورفتگی زمان است، مفاهیمی چون «گذشته» و «آینده» می‌توانند مفاهیمی معنادار باشند و یا به‌عنوان نشانه‌هایی عمل کنند که فردی زندگی خود را بر اساس آن‌ها می‌سنجد؟ در رمان «خوابیداری هفت زن» نه زمان گذشته و نه زمان آینده، که یک زمان نابوده در برابر ما قرار می‌گیرد و سپس جهانی بر مبنای این زمان ایجاد می‌شود که هیچ‌یک از نشانه‌های آن را دوباره نه در گذشته و نه در آینده نباید جست‌وجو کرد. چرا؟ این‌جا یک اتفاق کمابیش غریب رخ داده است: مقدمه‌ی رمان «خوابیداری…» و همان‌طور صفحاتی از پایان این رمان، به طرزی وسواس‌گون، به جهان واقع برمی‌گردد، جهانی که گرچه با آن آشنایی زیادی داریم اما این آشنایی ما را با آن نزدیک‌تر نکرده است. گذشته از این، آن اتفاق غریب چیست؟ آن اتفاق به نظر من این‌ است: نسبت میان جهان واقع کنونی و جهان‌های موازی نام رمز همان نسبتی است که میان مقدمه و متن رمان «خوابیداری…» وجود دارد. هدف من این است که میان دو عرصه‌ی موجود «بخیه» بزنم: میان جهان واقع و جهانی که در مفهوم «جهان‌های موازی» جای می‌گیرد. اما این یک استعاره است. هدف بیشتر این است: چگونه می‌توان میان مقدمه و متن رمان «خوابیداری هفت زن» بخیه زد؟ این امکان وجود دارد بسته به این‌که مقدمه و متن را به‌صورت جداگانه حامل چه معنایی می‌دانیم. با آغاز از این نقطه، از یکسو مسیر بخیه‌زدن میان آن‌ها را روشن می‌سازیم و از سوی دیگر به مرحله‌ی کماکان تازه‌یی پا می‌گذاریم که همان مرحله‌ی سخن‌گفتن از جهان‌های موازی بدون ارجاع آن به جهان واقع و تکین کنونی است.

آیا سنگینی زمان یا حضور آن در مقدمه درست به همان شکلی قابل درک است که بعدها در متن خودش را به چشم می‌زند؟ تصور می‌کنم عکس این قضیه از احتمال بیشتری برخوردار است: آیا زمان در متن رمان به قدری دچار آهستگی نمی‌شود که از حد یک نشانه به پس‌زمینه‌ی کلی جهان‌های موازی شکل‌گرفته در رمان عقب می‌نشیند؟

راستش در این‌که آیا می‌توان از زمان به‌عنوان نشانه‌یی برای تعیین مختصات خودش استفاده کرد، تردید وجود دارد. حتا در فیزیک نیز، مثلاً برای میچیو کاکو – که در این متن بیش از همه وامدارش هستیم – این یک مسأله است. وسوسه می‌شوم از بحث کمابیش هیجان‌انگیز او در مورد «سفر در زمان» یاد کنم، اما گره اصلی کار نیز دقیقاً در همین‌جاست. زمان نمی‌تواند به‌مثابه‌ی نشانه‌یی از خودش عمل کند مگر این‌که آن را دیگر یک نشانه‌ی زمانی فرض نکنیم. ما دو مفهوم به‌غایت پیچیده و دشوار را به‌عنوان نمونه‌هایی از این نشانه‌ها به خدمت می‌گیریم: حافظه و خاطره. آیا حافظه (و به همین طریق، خاطره) پدیده‌یی زمانی‌ست؟ نه حافظه و نه خاطره، هیچ‌یک به‌صورت پیشینی در مفهوم زمان مندرج نیستند اما اگر هم از خاطره و هم از حافظه، بعد زمانی آن را حذف کنیم، دیگر هیچ چیزی در آن‌ها باقی نمی‌ماند. نمی‌توان از خاطره و حافظه به‌گونه‌ی مجزا از زمان حرف زد، اما مسأله‌ی آن‌ها در اصل زمان نیست، بلکه رابطه‌یی است که میان زمان و حافظه از یکسو و میان زمان و خاطره از سوی دیگر، برقرار است. طرح منطقی این بحث همواره جنبه‌ی ثانوی خواهد داشت، زیرا ساختار صوری منطق نه با زمان گم‌شده کاری دارد و نه با زمان‌های متوالی. اما یک مناقشه‌ی دیگر هنوز هم وجود دارد که دوست دارم برای طرح آن کمی بیشتر به عقب برگردیم، دوباره به نقد عقل محض: «در همه‌ی احکامی که در آن‌ها به نسبت موضوع با محمول اندیشیده می‌شود، این نسبت به دو طریق متفاوت ممکن است: یا محمول ب چنان به موضوع الف تعلق دارد که در مفهوم الف (تلویحاً) مندرج است؛ و یا ب تماماً خارج از مفهوم الف قرار گرفته، گرچه مطمئناً با آن مرتبط است.» کانت حکم مورد اول را یک حکم «تحلیلی» می‌نامد و حکم مورد بعدی را «ترکیبی». گذشته از این، زمان برای کانت یک مفهوم «پیشینی» است که درک آن از هیچ تجربه‌ی مستقیمی استخراج نمی‌شود. مناقشه در کجاست؟ فرض می‌گیریم که نسبت میان خاطره و زمان به‌گونه‌یی است که هرگاه که به خاطره (در معنای انتولوژیک آن) می‌اندیشیم، متوجه می‌شویم که نفس اندیشیدن به خاطره، اندیشیدن به زمان را نیز با خود داشته است، بدین معنا که مفهوم خاطره وجود زمان یا درست‌تر، عملکرد زمان را به‌صورت پیشینی تضمین می‌کند؛ ما به پیروی از کانت، حکم تعیین‌کننده در این نسبت را یک حکم تحلیلی می‌نامیم. نتیجه‌ی عام حکم حاضر این است که اگر قرار باشد به خاطره‌یی (در معنای انتیک آن) فکر کنیم بدون این‌که موقعیت زمانی آن را مشخص کرده باشیم، دچار تناقض شده‌ایم: چرا که زمان پیشاپیش در مفهوم خاطره مندرج است. این یک صورت قضیه است. صورت دیگر قضیه این است که اگر ما نتوانیم جز این کاری بکنیم، آیا معنای آن این نیست که دچار یک این‌همان‌گویی شده‌ایم و تلویحاً اعتراف کرده‌ایم که زمان و خاطره نه دو چیز متفاوت، بلکه چیز واحدی است که دو عملکرد متفاوت را در خود داراست؟

در رمان «خوابیداری هفت زن» مسأله‌ی خاطره و زمان بر مقیاس نسبتی که میان مقدمه و متن برقرار است به‌گونه‌یی طرح شده است که نمی‌توان نتیجه‌ی فوق را از آن به دست آورد. آیا آن هفت فصل اصلی که هیچ نشانی از زمان تحقق و بازگویی آن‌ها به دست داده نمی‌شود، خاطره‌هایی هستند که زن‌های مقدمه به یاد می‌آورند یا اساساً باید معتقد شویم که زمان در این خصوص حضور و عملکرد متفاتی دارد؟ آیا آن زن‌ها از خاطره‌های خویش حرف می‌زنند یا از یک زمان صرف که نه خاطره در زمان است و نه زمان در خاطره؟ جهان‌های هفت‌گانه‌ی زن‌ها در این رمان از جنس چه نوع جهان‌هایی هستند؟ دو راه برای این‌که بتوانیم این جهان‌ها را برای خود معنا کنیم وجود دارد: اول این‌که بپذیریم این جهان‌ها جهان‌های واقع بیرونی و متشکل از ابعاد فیزیکی نیستند، بنابراین احکامی که بر جهان واقع صادق‌اند نیز در مورد چنین جهان‌هایی نمی‌توانند صادق باشند. راه دوم نیز این است که جهان‌های هفت‌گانه‌ی رمان را از نوع جهان‌های موازی فرض بگیریم که نه بر اساس امر واقع، بلکه در زمان یا به‌ سخن درست‌تر، در ابعاد زمان خلق می‌شوند و نه در توالی یا امتداد آن. واقع اما این است که این دو راه تفاوت زیادی از هم ندارند و به اعتباری، بار دیگر نوعی از این‌همان‌گویی را به نمایش می‌گذارند. زیرا هنوز هم با همان تناقض پیشین تعیین نسبت نکرده‌اند؛ جهان‌های موازی خلق‌شده در ابعاد زمانی که نه خاطره راهی به آن دارد و نه حافظه در وسیع‌ترین معنای این کلمه. این جهان بر چه اساسی استوار است؟

شماری از احکام برای این‌که حقیقت خودشان را طرح افکنند، نیاز چندانی به گواهی تجربه ندارند، اما آن‌چه که در این دست احکام نمی‌توان از آن غافل شد، نه نوعیت حقیقت و نه حتا چگونگی بازنمایی آن، بلکه این است که، خلاف تصور، پیشفرض‌مان در مورد تجربه را باید مورد بازنگری قرار دهیم. این بدان معناست که احکام متشکل از چند گزاره، بسته به این‌که چه نوع رابطه‌یی را میان این گزاره‌ها فرض می‌گیرد، تجربه‌ی لازم جهت تأیید حقیقتِ رابطه میان آن گزاره‌ها و نتیجتاً، تأیید حقیقت خودش را نیز حاصل می‌کند. این چیزی نیست جز تعبیر همان نظریه‌ی مشهور کانت که درباره‌ی مکان ارائه کرد: «مکان مفهومی تجربی (حسی) نیست که از تجارب خارجی انتزاع شده باشد.» و به همین ترتیب: «مکان یک بازنمایی ضروری پیشینی است که مبنای همه‌ی شهودات بیرونی است.»

بازنگری اساسی در پیشفرض‌مان در مورد تجربه را باید بیشتر باز کرد. اما عجالتاً، آیا مکان می‌تواند همواره معادل خوبی برای جهان واقع باشد تا بتوان احکام صادق بر مکان را به جهان مورد نظر حواله داد؟ روشن است که برای ما مکان و جهان چیز واحدی نیستند، اما ما این فرض را به‌عنوان فرضی جایز در نظر می‌گیریم تا با طی این مسیر بتوانیم نتیجه‌ی معکوس اما لازمی را از آن به دست بیاوریم.

تجربه‌یی که در هیأت یک خاطره عنوان می‌شود، قابل بازنمایی نیست. نخست به این دلیل که بازنمایی خود همان تجربه است که زمان هیچ نشانه‌یی از خود روی آن باقی نمی‌گذارد؛ اما دلیل بعدی بازهم پیچیده‌تر به نظر می‌رسد و طرح آن مسأله‌ی دیگری را در بر دارد: آیا تجربه در معنایی که امر واقع را مبنای خود قرار می‌دهد، صرفاً تجربه‌یی در مکان نیست؟ یک تجربه چگونه و چرا تبدیل به خاطره می‌شود؟ اولین چیزی که در این مرحله به ذهن ما خطور می‌کند، چیزی نیست جز دخالت زمان. اما نهایت این مسأله نیز ظاهراً همین است: چرا که زمان‌مندی برای امور واقع و تجربه‌های حاضر امری است حامل این معنا که تجربه‌های زندگی هر فرد در امتداد همدیگر قرار می‌گیرند و دقیقاً بر همین مبناست که از یک تجربه‌ی حاضر نمی‌توان طوری حرف زد که زمان را الزاماً در خودش نهفته داشته باشد. زمان‌مندی برای امر حاضر و جاری نمی‌تواند تداعی‌کننده‌ی بعد زمان در معنایی باشد که از یک خاطره در زمانی خاص حرف می‌زنیم. بنابراین، خاطره به مجرد این‌که زمان به آن ورود می‌کند خودش را از تجربه متمایز می‌سازد. با وصف این، این امر به خودی‌خود نمی‌گوید که چرا باید تجربه را همواره امری مکانی در نظر گرفت. جالب است که در این زمینه بازهم می‌توان از رمان «خوابیداری…» نمونه آورد. جهان هفت‌گانه‌ی خلق‌شده در این رمان، جهان‌هایی یکسره خیالی و فاقد امکان تحقق نیستند. بنابراین می‌‌توان دست‌کم از فرایند خلق آن‌ها به‌عنوان یک تجربه سخن گفت. توجه داشته باشیم که منظور از تجربه در این مورد، تجربه‌ی خلق آن جهان‌ها برای نویسنده‌ی رمان مذکور نیست، بلکه برای آن هفت زن و تمام آدم‌هایی که در جهان‌های خلق‌شده به‌سر می‌برند نیز هست. اگر از تجربه‌یی حرف می‌زنیم که در رابطه‌ با مکان، زمان و آدم‌های مشخصِ دارای وجود خارجی قابل‌تعین قرار می‌گیرد، در واقع از کلیتی حرف زده‌ایم که شامل به تجربه‌‌درآمدن خود این تجربه نیز می‌شود. بر این مبنا، هنگامی‌که صورت مسأله را تغییر می‌دهیم و پای آدم‌هایی به میان می‌آید که وجود خارجی و متعین ندارند، مسأله‌ی بعدی، یعنی چگونگی به ادراک‌درآمدن این جهان و تجربه‌ی مترتب بر آن، تنها تغییر در اجزای متشکله‌ی آن نیست، بلکه یک کلیت با آن دگرگون می‌شود، کلیتی که شامل خود چگونگی به تجربه‌درآمدن یا وقوع این تجربه و جهان شکل‌یافته نیز می‌شود. بر این مبنا، احکامی که ترتیب حقیقت آن‌ها بر اساس تجربه صورت نمی‌گیرد، بیانگر این نیست که از بنیاد بی‌نیاز از تجربه‌اند، بلکه معنای آن این است که احکام مزبور تجربه‌ی خاص خودشان را دارند.

مرحله‌ی دیگری برای ایجاد تمایز میان «جهان‌های چندگانه» و «جهان‌های موازی». زیرا در ایده‌ی جهان‌های چندگانه، تجربه‌ی به ادراک‌درآمدن جهان تجربه‌یی واحد و یکسان است و تنها چیزی که تغییر آن را مشاهده می‌کنیم تکرار این تجربه در جهان‌های چندگانه است. این حکم به هیچ‌وجه شامل ایده‌ی جهان‌های موازی نمی‌شود. ظاهر این امر چنان است که گویا از وجود طرح چندین جهان در کنار هم صرف‌نظر شده و به تصور وجود آن‌ها اکتفا شده است؛ امری که از قضا، درست خلاف آن را باید نشان داد. در جهان‌های موازی دو پدیده بیشتر عمل می‌کنند: زمان و متافیزیک. چگونه؟ اما بگذارید بار دیگر از این‌جا آغاز کنیم که مفهوم «جهان‌های چندگانه» نهایتاً مفهومی متناقض جلوه می‌کند. زیرا اگر در درک جهان بنا را بر تجربه‌ی آن جهان بگذاریم (همان‌طور که از تجربه‌ی یک رویداد یا امر واقع دیگری سخن می‌گوییم)، باید بپذیریم که درک جهان‌های چندگانه اساساً امری ناممکن است. محض نمونه، فرض کنید که همان جهان‌هایی که نویسنده در رمان «خوابیداری…» از آن‌ها حرف می‌زند، تماماً دارای وجود خارجی باشند: کابل، کابل مدرن، مدرنیسم، مناسبات بورژوایی و… جهانی به‌تمام‌معنا متفاوت و مترقی. چنین جهانی بدون این‌که کابل اکنون را با تمام ویژگی‌هایش پشت‌سر گذاشته باشد چگونه می‌تواند قابل تجربه باشد؟ این یکی از مناقشه‌های سنتی در منطق و فلسفه‌ی کلاسیک است: طرد وجود شق ثالث بیانگر این است که اگر الف تنها در عدم ب می‌تواند وجود داشته باشد و بر عکس، در این صورت یا قایل به وجود الف می‌شویم و یا وجود ب. راه سوم آن هم محال عقلانی است و هم ناقض قوانین فیزیک.

با حرکت از این منظر، درمی‌یابیم که جهان‌های خلق‌شده در رمان «خوابیداری هفت زن» جهان‌های چندگانه‌ی معمولی نیستند، بلکه جهان‌های موازی‌اند، جهان‌هایی که بی‌نیاز از ادراک تجربی و بنا بر آن، متافیزیکی‌اند و در ابعاد زمان خلق می‌شوند.

به این حرف دلوز برمی‌گردیم: «زمان گم‌شده به معنای زمان گذشته نیست، بلکه در معنای زمانی است که ما تلف می‌کنیم، مانند عبارت “وقت خود را تلف کردن”.» اما زمانی که در رمان «خوابیداری هفت زن» وجود دارد چگونه زمانی است؟ زمانی است که سپری شده و یا در حال تلف کردن آن هستیم؟ فکر می‌کنم سؤال را اشتباه مطرح کرده‌ایم. بگذارید کمی بیشتر دقت کنیم: زمان این رمان در دو بعد خودش را از زمانی که در جهان واقع به ادراک درمی‌آید، متمایز می‌سازد: در بعد نخست، این زمان فاقد گذشته و آینده است، بدین دلیل نمی‌توان آن را سپری یا تلف کرد. این زمان زمانی است که از زمان‌مندی خودش، یعنی از نشانه‌گذاری‌های زمانی خودش رها می‌شود. چنین زمانی نمی‌تواند بر اساس نشانه‌هایی تعین یابد که تنها به این دلیل که نشانه‌های مذکور در زمان‌های متفاوتی (به معنای توالی زمان) قرار می‌گیرند زمان‌مندی موجود در کل آن‌ها را درک کنیم. بعد دوم نیز در واقع در ادامه‌ی همین بعد قرار می‌گیرد، بدین ترتیب که زمان در رمان «خوابیداری…» یک زمان امتدادی نیست. در بعد نخست ما وجود نشانه‌هایی را فرض گرفتیم که این زمان فاقد آن‌هاست، اما از نفس وجود آن نشانه‌ها سؤالی مطرح نشد. بنابراین، بعد دوم دقیقاً بر همین نکته متمرکز است: این‌که اگر از امتداد در زمان حرف می‌زنیم و نشانه‌هایی را در مسیر آن قرار می‌دهیم تا بتوانیم دوباره آن امتداد را بر اساس این نشانه‌ها ببینیم، نهایتاً کاری جز هموارسازی زمینه برای ورود مکان به زمان انجام نداده‌ایم. زمان در چه مسیری خودش را تکرار می‌کند یا ادامه می‌یابد؟ احتمالاً در پاسخ به این سؤال به‌سادگی نمی‌توان گفت در امتداد زمان و یا در مسیری زمانی، زیرا در این ‌صورت ما در واقع هیچ حرفی در خصوص امتداد زمان نزده‌ایم و بار دیگر به یک این‌همان‌گویی صرف پناه برده‌ایم. این بدان معناست که مسیری که زمان در امتداد آن حرکت می‌کند، خود مسیری زمانی نیست. اما مگر می‌تواند چنین چیزی واقعیت داشته باشد؟ چگونه می‌توان جنس و فاصل و امتداد را از ماهیت متمایز کرد و دوباره آن‌ها را حادث از ماهیت دانست؟

فاصله‌ی زمانی نه به معنای زمان امتدادیافته، بلکه به معنای زمانی است که در فاصله‌های متعینی از نشانه‌های غیرزمانی خودش را تکرار می‌کند. این حرفی است که احتمالاً با بیانی نسبتاً متفاوت، بارها دیده‌ایم که آن را به برگسون نسبت می‌دهند. برگسون میان حرکت و فضایی که حرکت در آن طی می‌شود قایل به نوعی از انتزاع است، اما بلافاصله باید افزود که برای برگسون خود حرکت مهم است نه متحرک. این بدان معناست که حرکت از جسمی که در حال حرکت است نیز مجزاست. پس حرکت‌های متفاوت یا چندگانه‌یی وجود ندارد، بلکه حرف بر سر حرکت واحدی است که در فضاهای کلی و نیز در موقعیت‌های لحظه‌یی و متفاوتِ جسمِ متحرک، تکینگی خودش را حفظ می‌کند. همین حکم در مورد زمان و چگونگی امتداد زمانی نیز صادق است. بر این اساس، اگر از امتداد زمان به‌گونه‌یی سخن می‌گوییم که هر آن‌چه که در طی این امتداد وجود دارند به‌ اشکال متفاوت بازنمایی می‌شوند، معنای آن این نیست که زمان‌های چندگانه‌یی در خدمت این اشکال درآمده‌اند، بلکه آن را باید بدین معنا دانست که اشکال مذکور به‌گونه‌ی متفاوت اما زمان‌مند در برابر ما قرار می‌گیرند.

«زمان گم‌شده» برای دلوز همچون زمانی است که در حال تلف کردن آن هستیم. اما این زمان، معنای دیگری هم دارد. زمان گم‌شده نه‌تنها زمان گذشته و حتا زمانِ در معرض اتلاف نیست که زمانی است خارج از دسترس: یک زمان نابوده، زمانی که نه در گذشته وجود داشته و نه در آینده خواهد آمد. این سخن زمان‌های متفاوتی را مفروض نمی‌گیرد، بلکه آن‌چه در نظر دارد این است که، زمان را به‌عوان یک کل، یعنی شامل ابعاد و عناصر متشکل از تجربه و ویژگی‌های بس‌گانه، طوری مدنظر دارد که در گذشته و آینده‌ی تجربی ما خودش را آشکار نکرده است. به‌عبارت دیگر، زمان نابوده یا زمان گم‌شده با نیستی زمان برابر نیست، بلکه به معنای زمانی است که خودش را در دسترس ما قرار نداده است.

فصل تمیز دو مفهوم «جهان‌های چندگانه» و «جهان‌های موازی» در همین موقعیت قرار دارد و آن چیزی که در رمان «خوابیداری هفت زن» از آن سخن به میان می‌آید نیز بدین اعتبار، یک زمان گم‌شده، یک زمان نابوده است که تنها در «جهان‌های موازی» امکان طرح آن وجود دارد. زیرا بدون این‌که مجبور شویم به گذشته برگردیم و یا به آینده، در زمان کنونی می‌توان به آن ارجاع داد. جهان‌های موازی راه‌یافته در جهان‌های هفت‌گانه‌ی رمان «خوابیداری…» نه ریشه در گذشته‌ی ما دارد و نه برای وقوع آن باید به آینده چشم گشود؛ آن‌ها جهان‌هایی هستند که در همین اکنون رخ می‌دهد، بی‌آن‌که امکان دستکاری یا حتا دسترسی به آن برای ما وجود داشته باشد. در یک کلام، جهان‌های موازی رمان «خوابیداری…» ارتباطی با گذشته و آینده‌ی آن هفت زن ندارد: چرا که در خود خوابیداری آن‌ها اتفاق می‌افتد و از این‌رو، در ابعاد زمان نه در امتداد آن که با «گذشته» و «آینده» نشانه‌گذاری می‌شود.

دو: حادواقعیت

حادواقعیت، جهانی ضدافلاتونی است: زیرا در افلاتون تمامی وانموده‌ها یا «عالم مُثُل» نه‌فقط رونوشتی از واقعیت محسوب می‌شد که پیوسته باید به آن برمی‌گشت. در حادواقعیت این مناسبت برعکس می‌شود، گرچه باید یادآور شد که نه به‌شکل یک تضاد سرراست، بلکه در دو سطح متفاوت، سطوحی که همدیگر را شدت می‌بخشند: سطح نخست این است که واقعیت و وانموده به‌‌لحاظ تقدم و تأخر بر حسب این‌که کدام‌یک منزلت مرجع را به خود اختصاص می‌دهند، جاهای‌شان را با هم عوض می‌کنند، اما این چیزی نیست که به صرف این‌که چنین اتفاقی رخ داده است، بتواند مدعی حقیقتی برای خویش شود. سطح دوم یا به بیان درست‌تر، سطحی که شدت لازم را به اتفاقی که موقعیت‌های واقعیت و وانموده را باهمدیگر تعویض کرده است می‌دهد، گونه‌یی از حرکت عمیقاً افلاتونی است که بدون شک باز هم باید معنای معکوسی از آن را در نظر داشت: دیگر نه‌تنها وانموده به واقعیت ارجاع داده نمی‌شود که پیوند میان وانموده و واقعیت از بنیاد بریده می‌شود. با این حال، حادواقعیت همواره حامل این عینیت است که نشان بدهد گسست به‌وجود آمده، نه‌تنها گسستی نظری نیست که هیچ آگاهی و اختیاری نیز در آن وجود ندارد: بدین معنا که این گسست در واقع یک گسست نیست، زیرا قایل‌شدن هر نوع پیوند میان وانموده و واقعیت در وضعیتی حادواقع، از اساس نادرست است: این پیوند از همان آغاز یک توهم است، بنابراین نبود آن گسستی را بازنمایی یا تداعی نمی‌کند. بدین‌سان است که از حادواقعیت به‌عنوان جهانی خود-مرجع سخن می‌گوییم، جهانی که حقیقتی را می‌سازد که به مرجعی بیرونی حواله داده نمی‌شود، حقیقتی که در نسبت با حادواقعیت، یعنی در نسبت با مرجع خویش، همواره به‌صورت درون‌ماندگار باقی می‌ماند.

یکی از آخرین گفت‌وگوها قبل از آغاز «زایمان» و سفر ادیسه‌وار خلق جهان‌های هفت‌گانه در رمان «خوابیداری هفت زن: «نتیجه‌یی که من به آن رسیدم این است: این‌که چنین دردی را فقط می‌شود به یک شیوه تسکین داد… . سکوت… . با به یاد آوردن. به یاد آوردن این‌که ما همه زاده‌ی خیال یک زنیم: شهرزاد. حتا این‌همه خدای احمق هم که انسان‌ها به خاطرشان کشته می‌شوند زاده‌ی خیال اوست.» همه زاده‌ی خیال‌اند. اما خیال چه چیزی می‌زاید؟ زایمان خیال به چه می‌انجامد؟ نخستین اما نه لزوماً درست‌ترین پاسخ این است که خیال یا به بازتولید خیال می‌انجامد و یا به خلق واقعیت. واقعیت چیست؟ چرا باید امر واقع مبنایی در خیال داشته باشد؟ این بدان معناست که هیچ خیالی به واقعیت نمی‌انجامد اگر ایده‌ی خلق واقعیت، یا به بیان صریح‌تر، نطفه‌ی امر واقع پیشاپیش در بطن تخیل وجود نداشته باشد. اما این ادعا مقداری ساده‌باورانه به‌نظر می‌رسد. چرا که اگر بپذیریم هر واقعیتی از خیال بیرون می‌زند و منبعث از این اتفاق ریشه در خیال دارد، یک چالش یا انحراف اساسی در فهم این رویداد پدید می‌آید: این‌که آیا خود واقعیت نمی‌تواند صرفاً جنبه‌یی از خیال باشد؟ چرا که اگر هیچ سرنمونی برای واقعیت در ورای خیال وجود نداشته باشد، آن آلگویی که به‌واسطه‌ی آن نخستین واقعیت را از خیال متمایز می‌سازیم چگونه و بر چه مبنایی پدید می‌آید؟ بدین منظور بود که گفتیم حادواقعیت، از بنیاد ایده‌یی ضدافلاتونی است. این قسمت نیاز به توضیح بیشتری دارد.

پرداختن به شرایط پرسش از چیستی هر امری به‌عوض پرداختن مستقیم به چیستی خود آن امر، چنان‌چه نخستین بار توسط کانت مطرح شد، نوعی از پرسش در مورد شرایط خلق امر مزبور نیز است. بر این اساس، این پرسش که «خیال چه می‌زاید؟» در واقع صورت تغییریافته‌ی پرسشی است که به نوبه‌ی خود گستره‌ی وسیع‌تر و البته رویه‌ی دقیق‌تری از این موضوع را شامل می‌شود: این‌که در آغاز فقط یک چیز وجود دارد. مهم نیست اسم آن را «خیال» می‌گذاریم یا «واقعیت». چرا که نام‌گذاری یا پیوند زدن میان نشانه و مدلول همواره و در همه حال وضعیت یکسانی ندارد و بسته به شرایط، حالت‌های متفاوتی اختیار می‌کند؛ بنابراین، آن پرسش کلی‌تر این است: شرایطی که طوری عمل می‌کند که ما فارغ از خواست و اراده‌ی بالفعل، امری را خیالی می‌نامیم یا واقعی، چیست و چگونه پدید می‌آید؟ بدین‌سان می‌بینیم که زیرکی ژان بودریار در توضیح آن‌چه که خود «حادواقعیت» نامش داد در این است که وقوع حادواقعیت را مشروط به «وضعیت پست‌مدرن» کرد. زیرا باور او این بود که واقعیت در معنای کلاسیک خود، در وضعیت پست‌مدرن پیوندش را با نشانه‌های خویش از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، وضعیتی پیش می‌آید که واقعیت در دل آن بس‌گانه می‌شود و دیگر مطابق وضعیت مألوف نشانه‌ها نیازمند ارجاع به واقعیتی در ورای خویش نیستند، زیرا اکنون آن‌ها خود واقعیت‌هایی هستند درون‌ماندگار. روشن است که در چنین وضعیتی، نه‌فقط مرز میان خیال و واقعیت دریده می‌شود که وجود چنین مرزی از اساس زیر سؤال می‌رود. اما پی‌آیند این اتفاق تا حدی ناگوار است: دیگر نمی‌توان میان آن‌چه که پیش‌تر «امر واقع» خوانده می‌شد و در برابرش چیزی به‌نام «وانموده» وجود داشت، فرقی قایل شد. لحنی که بودریار برای بیان این اتفاق اختیار کرده، اندوهناک به‌نظر می‌رسد: «وانموده هرگز آن چیزی نیست که حقیقت را پنهان می‌دارد. وانموده حقیقتی است که عدم وجود حقیقت را پنهان می‌دارد. وانموده حقیقی است.» اگر حقیقتی جز عدم وجود حقیقت وجود نداشته باشد، ممکن است وسوسه شویم که در نسبت‌مان با جهانی که در آن به‌سر می‌بریم از بنیاد تجدیدنظر کنیم. اما یک انحراف دیگر که از همان آغاز خلق شده بود هنوز هم با ماست: خدایان چیستند؟ «این‌همه خدای احمقی که انسان‌ها به خاطرشان کشته می‌شوند»، چرا هنوز هم از این قدرت برخوردارند که انسان‌هایی را به پای خود قربانی کنند؟ آن‌ها چیزی جز حقیقت نیستند؛ تنها خلایی که در حاق وجودشان نهفته است بی‌زبانی‌شان است. اما اکنون این هم یک خلا شمرده نمی‌شود، چرا که حقیقت دیگر نیاز به توضیح خود ندارد و زبان صرفاً نشانه‌یی است برای توضیح حقیقت زبان‌مند، نشانه‌یی که اکنون دیگر نباید آن را به هیچ حقیقتی جز خودش ارجاع داد. انسان‌ها هم که خیال می‌کنند زبانی برای توضیح خویش دارند در اشتباه‌اند، زیرا زبان آن‌ها مال خودشان نیست و یا زبان اساساً ربطی به انسان ندارد و تنها حقیقت خود را بیان می‌کنند. اینک نشانه‌ها به همان اندازه حقیقی‌اند که واقعیت‌های سخت و گیرمانده در زمین سخت ابژه و جهان واقع.

کشف این حقیقت برای بودریار ظاهراً نباید رضایت چندانی در بر داشته باشد. زیرا انسان در هر حالتی خود را بی‌نیاز از تخیل نمی‌پندارد و این امکان تنها در صورتی به روی ما گشوده است که مرزی قابل‌دید و قناعت‌بخش وجود داشته باشد تا دنیای خیال را از دنیای سخت و بی‌رحم واقعیت و «برهوت امر واقع» (ژیژک) متفاوت و متمایز سازد. با وصف این، چیزی که کماکان به همان سیاق پیشین باقی می‌ماند، این است که نمی‌دانیم چه اتفاقی باعث این شد که دوگانه‌ی خیال و واقعیت وحدت آغازین خود را از دست بدهند. حادواقعیت سنتز این دوپارگی است. هرچند به‌سادگی نمی‌توان حکم کرد که حادواقعیت بیشتر از آن‌که واقعی شدن خیال باشد، خیالی شدن واقعیت است، لیکن اگر روشن شود که در آغاز چیزی جز خیال وجود نداشت، راحت‌تر می‌توان پذیرفت که حادواقعیت به‌عنوان یک رویداد نیز چیزی را بیان نمی‌کند مگر ارجاع به نقطه‌ی آغاز خودش را. اما می‌دانیم که چنین نیست. زیرا حادواقعیت بیشتر از آن‌که به چنین برگشتی متمرکز باشد، یک انبساط سرتاسری را به نمایش می‌گذارد. صریح‌تر بگویم: حادواقعیت به چیزی جز خودش به‌عنوان رویدادی عمیقاً بی‌پیشینه اشاره نمی‌کند، یعنی واقعیت در «حادواقعیت» ناظر بر واقعیت به معنای وقوع یک امر واقع است، البته امر واقعی که در «حادواقعیت» روی داده است نه واقعیت در معنای پیشین آن که در برابر خیال قرار می‌گیرد. از این منظر، حادواقعیت بیش از همه منادی پدید آمدن واقعیتی است که با خود رویداد حادواقعیت طرح آن افکنده می‌شود، واقعیتی که خود-مرجع و درون‌ماندگار است؛ واقعیت رفتن به فراسوی واقعیت و خیال. این رویداد واجد دو معناست: نخست این‌که در حادواقعیت مسأله نه واقعی شدن خیال و نه خیالی شدن واقعیت، بلکه گام گذاشتن به فراسوی این ثنویت است. اما فراسوی ثنویت خیال و واقعیت تنها زمانی می‌تواند محتمل واقع شود که کلیت خودش را پدید آورد و این همان معنای دوم رویداد حادواقعیت است. بیان روشن این معنا چنین است: جهان واقعی که ما در آن به‌سر می‌بریم، اساساً کلیتی را ایجاب و تضمین می‌کند که بر دو نوع متفاوتی از اجزا استوار است: خیال و واقعیت. سپس این الگو در وسیع‌ترین معنای خود، تمام ابعاد زندگی ما را در بر می‌گیرد، یعنی سوای این‌که نمی‌توانیم از نمونه‌ی تفکر و عمل پرهیز کنیم، در هر عمل و تفکری به‌صورت جداگانه، نفس وجود عمل یا تفکر نیز معطوف به همان ثنویت بنیادین خیال و واقعیتی است که در طول تاریخ چندین اسم رمز برای خود برگزیده است: از بالقوگی/ فعلیت ارستو آغاز می‌شود و تا امروز که کل/ جزء در درون کلیتِ خیال/ واقعیت از یکسو و در بطن خود امر کلی/ امر جزئی از سوی دیگر خودش را بازتولید و آشکار می‌سازد. بدین ترتیب، جهان گیرافتاده در دام حادواقعیت نیز باید چنین کلیتی را برای خودش خلق کند – که البته این کار را کرده است.

بودریار در دهه‌ی ۹۰ حرفی را بر زبان آورد که برای خودش عادی جلوه می‌کرد، اما دیگران تا امروز او را بابت آن حرفش نمی‌بخشند. او گفت: «جنگ خلیج فارس اصلاً رخ نداده است.» نه این‌که نمی‌دانست رویدادی به وقوع پیوست که انسان‌های زیادی در آن کشته شدند. اما این حرف او به چه معناست؟ به عبارت دیگر، اگر حادواقعیت بتواند کلیت خویش را خلق کند، این کلیت بر چه مبنایی استوار می‌شود، یا در واقع، کلیت مورد نظر چه چیزی را باید نادیده بگیرد؟ بودریار برای تأکید بر این حرفش، آن را عنوان کتابی کرد که از مجموعه مقاله‌هایی در مورد رسانه‌ها و کارکرد آن‌ها در عرصه‌ی جهان واقع با تمرکز بر جنگ خلیج فارس تشکیل یافته است. این حرف او ظاهراً کمی بیش از اندازه افراطی به نظر می‌رسد، اما در واقع چیزی جز بیان یک واقعیت ساده نیست، واقعیتی که حادواقعیت به‌واسطه‌ی آن بر جهان واقع غلبه می‌کند. بگذریم از این‌که بودریار چه چیز یا چیزهایی را مسبب شکل‌گیری حادواقعیت می‌داند، گیریم که بتوان از روی این تناقض گذشت که اگر علت یک رویداد در مقام نشانه‌یی از وقوع آن رویداد، در صورتی‌که دیگر نتواند در جهان واقع به‌عنوان یک علت عمل کند چون هیچ رشته‌یی وجود ندارد تا آن را با خود رویداد یا امر واقع وصل کند، دوباره همین علت چگونه می‌تواند از یکسو جهان واقع را با خلق یک حادواقعیت پشت‌سر بگذارد و از سوی دیگر خود به‌مثابه‌ی نشانه‌یی از این اتفاق و حادواقعیتِ به‌وجودآمده ظاهر شود؟

به هر حال، ما بنا را بر این گذاشته‌ایم که حادواقعیت رخ داده است، درست همان‌طور که در رمان «خوابیداری هفت زن» شاهدش هستیم. اکنون می‌گوییم که این حادواقعیت را می‌توان به‌عنوان یک کلیت درون‌ماندگار و خود-مرجع فرض گرفت: با این وصف، کلیت حادواقعیت برای رویداد یا امر واقعِ موجود در جهان واقع چه بدیلی ارائه می‌کند؟

یکی از جهان‌های آفریده‌شده در رمان «خوابیداری هفت زن» را مد نظر می‌گیریم: می‌خانه‌هایی که در «جاده‌ی فرخنده» واقع شده‌اند، از «مشهورترین می‌خانه‌های جهان» اند. نمی‌گوییم کدام می‌خانه، بلکه می‌پرسیم: کدام جهان؟ زیرا تاکنون کمابیش پذیرفته‌ایم که اگر در حادواقعیت به همان اندازه که رویدادی از جهان واقع مورد نفی و انکار قرار می‌گیرد یا به‌شکل درست‌تر آن، هیچ رویدادی از جهان واقع نمی‌تواند به حادواقعیت ورود کند، به همان اندازه نیز این امکان وجود دارد که حادواقعیت در بطن خود رویدادهایی را خلق کند که وقوع آن‌ها در جهان واقع یکسره نامحتمل به‌نظر می‌رسد؛ نظیر همان می‌خانه‌های مشهور جاده‌ی فرخنده. اما جهانی که این می‌خانه‌ها در دل آن تبدیل به مشهورترین می‌خانه‌ها شده‌اند، جهانی است مرزی، جهانی که در مرز یا لبه‌ی جهان واقع و حادواقعیت قرار می‌گیرد. وقوع یک رویداد در جهان واقع ریشه در امر واقع دارد، یعنی در ریشه‌یی‌ترین سطح خود ابژکتیو است. بازنمایی این رویداد ممکن است، اما هیچ تغییری در اصل آن ایجاد نمی‌کند. این درست همان جایی است که حادواقعیت خلاف آن عمل می‌کند: در حادواقعیت اساساً این مهم نیست که رویداد واقع‌شده در ساحت ابژکتیو چگونه بازنمایی می‌شود، مهم این است که خود عمل بازنمایی باید به‌عنوان یک رویداد فهم شود. بنابراین، رویداد یا واقعیت در حادواقعیت، تنها بر امری متوقف است که نام کلی آن دوباره همان «حادواقعیت» است. اما رویدادی ماهیتاً حادواقعی از نوع وجود می‌خانه‌های مشهور جاده‌ی فرخنده، در جهان واقع و معمولی وضعیتی را ترسیم می‌کند که در میانه‌ی جهان واقع و حادواقعیت قرار می‌گیرد، بدین معنا که شبیه همان اتفاقی که در «صد سال تنهایی» گارسیا مارکز با تولد نسل ششم خانواده‌ی بوئندیا همراه با دُم خوکی در عقب رخ می‌دهد، در سویه‌ی نخست خود میان جهان واقع و جهان‌های موازی و در سویه‌ی بعدی‌اش میان جهان واقع و حادواقعیت بخیه می‌زند.

به پایان این متن رسیدیم. حرف آخر: حادواقعیت آنتی‌تز جهان واقع نیست، همان‌طور که جهان‌های موازی به‌معنای مجموعه‌یی از جهان‌ها نیست، جهان‌هایی که تصور می‌کنیم جهان واقع باید در آن جای بگیرد. جهان‌های موازی نام میکانیکی حادواقعیت است، اما منطق درونی و شرایط حاکم بر آن میکانیکی نیست. جهان‌های موازی ایده‌یی است ناممکن، مگر این‌که جهان واقع کنونی یا از بنیاد دچار تغییر شود و یا حکمی که بر اساس آن کلیت بسته‌یی را به این جهان نسبت می‌دهند در معرض تجدیدنظر بنیادی قرار بگیرد. از این‌رو، وجود جهان‌های موازی همان حادواقعیتی است که جهان واقعِ معمول را در نظر ما دگرگون می‌کند، البته باید گفت که به طریقه‌یی کماکان شبیه‌سازی‌ناپذیر، یعنی به‌واسطه‌ی نفی و جذب همزمان جهان واقع. این بدان معناست که برای ورود به جهان‌های موازی نباید منتظر گذشت زمان بود. اما جالب خواهد بود که ببینیم جهان‌های موازی خود امری زمانی است. با این حال، این امر نه در استمرار خطی زمان، که در ابعاد آن واقع می‌شود، ابعادی که برای ما به‌عنوان «زمان گم‌شده» مطرح است، زمان نابوده یا خارج از دسترس که گذشته و آینده را با آن کاری نیست. جهان‌های موازی بدین ترتیب شکل می‌گیرند. لذا نمی‌توان آن را تجربه کرد، به همان معنایی که در چیزهایی نظیر «تجربه کردن لذت» یا «تجربه‌ی رسیدن به یک اندیشه‌ی بدیع» از واژه‌ی «تجربه» مراد می‌کنیم. پس چگونه می‌توان چنین جهان‌هایی را بازنمایی کرد؟ حقیقت این است که بازنمایی همواره بازنمایی «چیزی» یا «امری» نیست؛ بلکه بازنمایی می‌تواند بازنمایی خود بازنمایی باشد: همان حادواقعیت خود-مرجع و درون‌ماندگاری که بودریار بدون هیچ پروایی از واقعیت‌های ابژکتیو از آن سخن می‌گفت و در یک نمونه‌ی نزدیک‌تر، حادواقعیتی که در رمان «خوابیداری هفت زن» به روشن‌ترین شکل در برابر ما قرار می‌گیرد. بنابراین، نمی‌توان ادعا کرد که چنین جهان‌هایی وجود ندارند؛ آن‌ها به‌شکل حادواقع ظاهر می‌شوند که حقیقت‌شان را نمی‌توان با معیارهای موجود در جهان واقع به بررسی گرفت. جهان‌هایی که در خیال خلق می‌شوند، اگر همچنان در خیال باقی می‌مانند به این دلیل نیست که امکان تحویل و ارجاع آن‌ها به واقعیت وجود ندارد، بلکه دلیل آن این است که آن جهان‌ها باید در همان سطح باقی بمانند. حادواقعیت و جهان‌های موازی اگر بر جهان واقع تطبیق شوند دیگر خودشان نیستند و نوعی از واقعیت‌اند که حدود و ثغور آن را توالی زمان معین می‌کند. در حالی‌که حادواقعیت و جهان‌های موازی فقط با تورفتگی و قرار گرفتن در ابعاد زمان خلق می‌شوند نه در توالی یا حتا امتداد آن.

خوابیداری هفت زن، خسرو مانی، چاپ دوم، انتشارات امیری، ۱۵۶ ص

درباره : برای جوانان

شماری از نوجوانیها هرات با برپایی یک تجمع اعتراضی خواستار برگزاری انتخابات در زمان معین آن شدند.

 

سیدجواد سلطانی، رییس روند نوجوانیها اصلاح‌طلب افغانستان در هرات می‌گوید که حکومت و جامعه جهانی باید مانع تاخیر برگزاری انتخابات در کشور شود.

آقای سلطانی گفت “حکومت این توانمندی را دارد تا با همکاری جامعه جهانی مانع افراد و احزابی شوند که در تلاش برای گروگان گرفتن انتخابات پیش رو به منظور تامین منافع شخصی شان هستند، شود”

به گفته وی برخی از افراد و احزاب سیاسی در صدد به تاخیر افتادن انتخابات هستند.

بر بنیاد اظهارات وی برخی از افراد و احزاب سیاسی در کشور به خاطر منافع شخصی، حزبی و قومی شان می‌خواهند انتخابات را مختل سازند.

وی همچنین می‌گوید که نوجوانیها افغانستان به خاطر رسالت شان در مقابل احزاب و افراد منفعت‌جو ایستادگی کرده و مانع به تاخیر افتادن برگزاری انتخابات خواهند شد.

نوجوانیها اصلاح‌طلب افغانستان در هرات برگزاری انتخابات به شیوه بایومتریک را در این مدت زمان کم منطقی نمی‌دانند.

آنان می‌گویند که اگر انتخابات در زمان معین آن برگزار نشود مانند گذشته یک تفاهم سیاسی خواهد بود و آنان این تفاهم سیاسی را نمی‌پذیرند.

 

بیشتر بخوانید:

روند نوجوانیها اصلاح طلب در هرات: انتخابات باید به زمان معین آن برگزار شود

روند نوجوانیها اصلاح طلب در هرات: انتخابات باید به زمان معین آن برگزار شود

 

https://telegram.me/CHEKADTV

درباره : برای جوانان

Share Button

ظرفیت کانون وکلای بوشهر برای آزمون وکالت ۹۷، ۶۰ نفر تعیین شد

ظرفیت این کانون در آزمون وکالت سال گذشته ۴۰ نفر بود

 

پایگاه خبری نوجوانیها- ظرفیت کانون وکلای دادگستری بوشهر در آزمون وکالت سال ۱۳۹۷ اعلام شد.

آزمون وکالت ۹۷

به گزارش نوجوانیها به نقل از کانال تلگرامی مهدی شعبان‌زاده، رئیس کمیسیون کارآموزی و نوجوانیها کانون وکلای دادگستری بوشهر، کمیسیون سه نفره موضوع تبصره ماده ۱ قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت مصوب ۱۳۷۶، در رابطه با تعداد پذیرش کارآموزان وکالت برای کانون وکلای دادگستری بوشهر، تشکیل گردید و بعداز گفتگوهای مبسوط، بدین شرح، اتخاذ تصمیم گردید که ۲۰ کارآموز بومی و ۴۰ کارآموز آزاد در آزمون وکالت ۹۷ پذیرش شود.

شرایط بومی از منظر کانون وکلای دادگستری بوشهر عبارت است از:

  1. متولد استان بوشهر
  2. تمام مقاطع تحصیلی تا دیپلم در استان بوشهر
  3. پدر یا مادر متقاضی متولد استان بوشهر

شخص داوطلب در صورت داشتن هر یک از موارد مذکور، بومی محسوب می‌شود.

 

نوجوانیها را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

درباره : برای جوانان

روایتی از جلسه‌ی احمدضیا مسعود با هوادارانش پس از برگزاری تطاهرات «ائتلاف ملی نجات افغانستان» در مقابل فرودگاه کابل

عبید حق‌بین

دوازده سنبله دوشنبه‌شب بود که یک دوست من که از اعضای حزب جمعیت اسلامی است به من پیام داد که فردا نزد احمدضیاء مسعود می‌رود و اگر علاقمند باشم، می‌توانم او را همراهی کنم. من هم بدون این‌که از او برنامه‌ی دیدار را بپرسم، پذیرفتم و ساعت دوی فردای آن شب به خانه‌ی مسعود در کارته‌ی پروان رفتیم تا او را از نزدیک ببینم و بشنوم و اگر فرصت شد با وی گفت‌وگوی کوتاه داشته باشم.

وقتی وارد خانه شدیم، خلاف توقع من، نشست نسبتا بزرگ بود. در سالن زیرزمین مبل‌های زیادی کنار دیوار چیده شده بود و آهسته‌آهسته همه‌ی مهمانان از راه می‌رسیدند. یک ساعت گذشت، انتظار خیلی خسته‌کننده بود و از سوی هم وقتی به سروصورت افراد می‌دیدم، می‌پنداشتم گروهی از ولایت دوردست به دیدار آقای مسعود آمده‌‌اند و موضوع بحث این نشست شاید برایم بیشتر خسته‌کننده باشد. می‌خواستم مجلس را ترک کنم اما نیم ساعت دیگر هم ماندم و حوالی ساعت ۳:۳۰ بود که آقای مسعود وارد شد.

پس از گذشت چند دقیقه او نخستین کسی بود که به سکوی سخنرانی رفت و بدون درنگ به هدف نشست اشاره کرد، این‌که چرا چند روز پیش تظاهرات ضد دولتی ائتلاف ملی نجات افغانستان که او عضو رهبری آن است در برابر فرودگاه کابل بسیار کمرنگ، نامنظم و حتا شرم‌آور برگزار شد. با شنیدن این سخنان دانستم که در میان چه کسانی هستم. علاقمند شدم و خستگی انتظار فراموشم شد. هریک از تنظیم‌کنندگان تظاهرات را از چشم گذراندم و دوباره روی سخنان آقای مسعود تمرکز کردم.

نخستین کسی که او نام گرفت، جان‌گل خان بود؛ مردی سال‌خورده که در راس تنظیم این تظاهرات بود. آقای مسعود از او با تندی انتقاد کرد که نتوانسته دست‌کم دوهزار نفر را گردهم بیاورد. سخنانی میان آنان ردوبدل شد و درعین حال از هر طرف صدایی بلند شد اما آقای مسعود گفت که بگذارند او سخنان خود را بگوید و بعدا هر کسی دلیلی داشت،  پشت میزخطابه برود و آن را مطرح کند.

من غرق تماشای این وضعیت شدم. با گذشت هر لحظه علاقمندی من بیشتر می‌شد. اندیشیدن به این‌که چه کسانی با چه توانایی‌هایی و دانشی مسوول تنظیم تظاهرات برگزیده شده‌اند، تمرکز ذهن مرا از سخنان آقای مسعود پرت می‌کرد. به یکایک آنان نگاه کردم، کماکان همه‌ی آنان از مجاهدان پیشین و نوجوانیهای بودند که حتا یک نفر آن هم فارغ دانشگاه به نظر نمی‌رسید. شمار زیادی با سروصورت نامرتب به این نشست توضیحی آمده بودند. برایم بسیار شگفت‌انگیز بود. به آن‌ها می‌نگریستم و به آینده و سرنوشتی می‌اندیشیدم که اگر دست آقای مسعود بیافتد، چگونه خواهد بود. چیزی به‌جز ناامیدی بیشتر، سراغم نیامد.

همه‌ی تاکید آقای مسعود روی شمار مظاهره‌کنندگان بود و با وجود فراهم‌بودن وسایل حمل‌ونقل، نیامدن افراد کافی، به ‌جز کم‌کاری تنظمیم‌کنندگان، برای او هیچ توجیهی نداشت. یک‌بار جان‌گل خان گفت دست‌کم ۴۰۰ نفر آمده بودند اما آقای مسعود نپذیرفت. مسعود ناتوانی در گردهم‌آوردن دست‌کم چند صد نفر را بی‌آبرویی سیاسی برای ائتلاف ملی نجات و به‌ویژه به خود به‌عنوان معاون جمعیت اسلامی وانمود کرد و از تک‌تک افراد حاضر در نشست خواست که بگویند چرا نتوانستند مردم را بسیج کنند؟

سخنرانی جان‌گل خان برای مسعود قناعت‌بخش نبود و پس از وی بیش از پنج نفر از کسانی که تعهد کرده بودند که شمار مشخصی از افراد را می‌آورند اما ناکام شدند، به پشت تریبون آمدند و دلایل خود را مطرح کردند. همه‌‌ی‌شان ساده و دهاتی سخن می‌گفتند و در این میان یکی از کوچیان هوادار آقای مسعود، دست‌کم دوبار سخنانی همراه با دشنام داشت که حتا برای یک نشست دوستانه‌ی کوچک هم بسیار زشت است.

یک جوان نسبتا مرتب بلند شد و گفت که من هشت نفر در دو موتر با خود داشتم اما همین‌که از چهارراهی مسعود می‌گذشتیم، آژیر سفارت آمریکا به صدا درآمد. همه پنداشتند انفجار و یا انتحاریی درکار است و شاید تظاهرات را هدف بگیرد و همین بود که از ترس مرگ پراکنده شدند و به مظاهره نرفتند. من به‌سوی آقای مسعود دیدم که با دل ناخرسند، سر خود را به‌رسم تایید، تکان داد.

شخص دیگری با جسم نحیف و ریش انبوه سیاه و با تیپ لباس مجاهدان دهه‌ی هفتاد به گفتن دلایل آغاز کرد. او تلاش می‌کرد ادبی‌تر سخن بگوید اما از بافت جملاتش دانسته می‌شد که دانش‌آموخته نیست. بی‌آلایش به مساله پرداخت. آدم مهربانی بود. سخنانش به دل من چنگ زد. او گفت برای برگزاری تظاهرات جای درستی انتخاب نشده بود. بیمارانی که برای درمان بیرون از کشور می‌رفتند، باید وارد فرودگاه کابل می‌شدند. همین‌گونه مرده‌هایی که از بیرون آورده شده بودند، باید از فرودگاه انتقال می‌یافت. ما نمی‌توانستیم جلوی آن‌ها را بگیریم. مردم به کشورهای گوناگون پرواز داشتند.

همین‌طور دیگر تنظیم‌کنندگان تظاهرات مساله‌ی امنیت را دلیل آوردند. یکی گفت پولیس درست امنیت نگرفته بود. دیگری گفت مشکل در ما بود و پولیس نمی‌تواند امنیت تظاهرات پراکنده را که اشتراک‌کنندگان آن، گروه‌گروه شده بودند، تامین کند. همین‌گونه به کاروان موترهای ظاهر قدیر -از اعضای ائتلاف ملی نجات افغانستان- اشاره شد که به محل برگزاری تظاهرات آمد و مردم از احتمال وقوع حمله‌ی انتحاری و یا انفجاری خود را کنار کشیدند.

یکی گفت راه‌بندان بود و نتوانستیم زودتر بیاییم. دیگری گفت ما ساعت هشت آمدیم وسازماندهندگان مظاهره در محل نبود و ما رفتیم. دیگری گفت که به ما گفته شده بود که با افرادم به چهارراهی بیاییم اما نگفته بود کدام چهارراهی. می‌پنداشتم شاید چهارراهی مسعود باشد اما آن‌جا نبود.

در این میان یک‌ تن که خود را کوچی معرفی کرد، برخاست و سخنان تند و تیزی گفت. او گفت که بی‌پرده سخن می‌گوید و آن این که هرکسی که تعهد کرده بود که ۵۰، ۱۰۰ و یا ۲۰۰ نفر می‌آورد، همه دروغ گفته‌اند. هیچ‌کسی بیشتر از پنج، شش نفر نیاورده بود. او وانمود می‌کرد که از مخلصان آقای مسعود است و گفت ۴۰ سال است از این‌جا (از همراهی با خانواده‌ی مسعود) نان می‌خورد و در عین حال با تاکید و آشکارا گفت که هرکس این‌جا آمده دنبال هدفی است و خودش نیز هدفی دارد، در غیر آن اگر کسی ثواب بخواهد، دروازه‌ی مسجد را دیده است. سخنان عامیانه و فریبنده‌ی او با غوغای تشویق حاضرین در مجلس روبه‌رو شد و برای او دست نیز زدند. وی خطاب به آقای مسعود گفت که این‌گونه حرکت‌ها بدون مصرف پول نمی‌شود و باید در چنین روزهایی دست خود را بگشاید. آقای کوچی بگونه‌ی غیرمستقیم گفت اگر آقای مسعود پول ندارد، پیشنهاد می‌کند یک صندوق اعانه ایجاد شود و شخص خودش حاضر است ۱۰ هزار دالر بپردازد و بعدتر کلیدی را از جیب کشید و گفت خانه‌ی نو در محله‌ی کوته‌سنگی کابل خریده و می‌تواند آن را برای تنظیم بهتر این‌ چنین مسایل سیاسی در اختیار آقای مسعود بگذارد.

سخنان بلندوبالای او شاید برای برخی خوشایند نبود. یکی گفت که حالا بگو خودت چند نفر وعده کرده بودی و چند آوردی؟ آقای کوچی گفت که نخست این‌که دیر به او خبر دادند و دوم این‌که نگفتند تظاهرات است اما با آن هم ۲۰ نفر را که وعده کرده بود، تقریبا همه را به تظاهرات آورده بود. اما اعتراض او متوجه جان‌گل خان بود که به گفته‌ی آقای کوچی بسته‌های پول در اختیارش بود اما به او تنها دو هزار افغانی داد، آن‌ هم در ازای وسایل حمل‌ونقل. او گفت خودش پولی در جیب نداشت که برای افرادی که همراهش آروده بود، آب و نانی بخرد و همین بود که همه پس رفتند.

من با خود خندیدم و لاف ده‌هزار دالر و وقف خانه‌ی آقای کوچی به ذهنم آمد و آن را با نان و آب ۲۰ نفر مقایسه کردم که او نتوانسته بود آن را تهیه کند. جالب بود. به‌سوی آقای مسعود دیدم و برای یک لحظه دلم به بیکارگی او سوخت؛ به شخصی که تمام هنر و داشته‌هایش در همین محفل پیش چشم من مجسم بود؛ به بی‌برنامگی و سرگردانی و همین‌گونه در نهایت به بی‌چارگی او که در تصور خود شایسته‌ی رهبری مردم و مدیریت کشور است. به شخصی دلم سوخت که مسیر کرده‌هایش که او خود هم نمی‌داند، به ناکجاآباد است و به مردمی دلم سوخت که ناآگاهانه دنباله‌رو میراث‌داران شهرت هستند، نه درایت سیاسی.

من سال‌هاست با دلایلی که دارم آقای مسعود را یک شخص بی‌برنامه و ناتوان می‌دانم، اما آنچه در نشست روز سه‌شنبه دیدم، واقعا تصور نمی‌کردم به این حد فاقد درایت سیاسی باشد.

آقای کوچی در پایان سخنانش برای این‌که خود را مخلص‌تر جلوه داده باشد، گفت در مبارزه‌ی سیاسی نباید از انفجار و انتحار هراس داشت. پیش از نشستن در جایش پکول خود را از سر کشید و به حاضران نشست گفت که از برای خدا دروغ نگویید و این آدم (آقای مسعود) را بی‌حیثیت نسازید و در عین حال رو به آقای مسعود کرد و گفت که این‌گونه سیاست نمی‌شود باید تندی کند و از هر کس که وظیفه می‌سپارد، پاسخ قاطع بخواهد. آقای کوچی برای این‌که آقای مسعود را از اخلاص خود نسبت به او مطمیین کند، گفت: شما باید بگویید کوچی صاحب ۵۰۰ نفر از شما می‌خواهم اگر نیاوردید در … تان چوب می‌زنم.

نه تنها کسی از او به‌خاطر سخنان دشنام‌آمیزش انتقاد نکرد، بل‌که همه او را تشویق نیز کردند. ادب و اخلاق و شکوه اجتماعی و سیاسی احمدشاه مسعود به ذهنم خطور کرد و آن‌ را با این وضعیت مقایسه کردم، خیلی ناامید و غمگین شدم. تلفنم را گرفتم و خواستم کمی در فضای مجازی مصروف شوم تا این وضعیت را فراموش کنم. پس از چند دقیقه صدای آقای مسعود به گوشم رسید که گفت ناوقت است و می‌خواهد نشست را جمع‌بندی کند.

بار دیگر به پشت تریبون رفت. هرچند در آغاز اندک‌بودن شمار مظاهره‌کنندگان را شرم‌آور خوانده بود، اما حالا گفت که آنقدر بی‌نتیجه هم نبوده و دست‌کم قطعنامه در آن خوانده شده و برای خارجی‌ها و دفتر سازمان ملل بی‌تاثیر نبوده است. من سخنان آقای مسعود را به دقت گوش می‌کردم و با شنیدن هر واژه، بیشتر درماندگی او را حس می‌کردم. آقای مسعود گفت که او نیاز به شهرت ندارد و مزه‌ی قدرت هم را چشیده اما به مردم می‌اندیشد که چگونه آن‌ها را از استبداد و قوم‌گرایی اشرف غنی، نجات دهد. این جمله‌ی اخیر را آن‌قدر پراکنده گفت که تو گویی زبانش را به زور وادار به گفتن می‌کند.

این همان مسعود است که در سال ۲۰۱۴ به تکت انتخاباتی اشرف غنی پیوست. از او تعریف و تمجید کرد و تقلب‌ شرم‌آور انتخاباتی را نادیده گرفت. این همان نماینده‌ی ویژه اشرف غنی است که تنها پسر خود را لایق عضویت شورای امنیت ملی دانست. حالا این همان کسی است که پس از برکناری از وظیفه، سخن از استبداد و قوم‌گرایی غنی می‌زند. آن سخنانش که گفته بود پس از برکناری او بحران افغانستان و جنگ داخلی آغاز می‌شود، هنوز در خاطرم بود؛ سخنان غیرواقعیی که به‌ جز اوج نادانی، چیز دیگری تعریف شده نمی‌تواند.

آقای مسعود به‌ جز پذیرفتن مشکل امنیتی، به هیچ‌یک از دلایل تنظیم‌کنندگان مظاهره پاسخ نگفت، به‌ویژه در مورد محل برگزاری که واقعا مردم را با مشکل مواجه کرده بود. اگر آقای مسعود درک کرده باشد که توانایی بسیج مردمی را ندارد، برای خودش یک پیروزی و برای دنباله‌روهایش، نوید بزرگی است. هر سال در آستانه‌ی ۱۸ سنبله روز ترور احمدشاه مسعود، شماری تفنگ‌ به‌د‌ست به‌نام هواداران مسعود، نظم شهر کابل و آرامش کابلیان را به‌هم می‌ریزند. جالب این بود که آقای مسعود نه تنها مخالفت خود را با آن ابراز نکرد که برنامه‌ی سوءاستفاده ازین کاروان‌های مسلح بدنام را نیز در سر داشت. او گفت اگر یک روز پس از ۱۸ سنبله یک کاروان ۵۰۰ موتری تنظیم شود و در گوشه‌های مختلف شهر بگردد، کاری بزرگیست که حکومت را زیر فشار قرار می‌دهد و جامعه‌ی جهانی را متوجه نیروی مخالفان سیاسی حکومت می‌کند. او اضافه کرد که اگر این کاروان بتواند به‌سوی کمیسیون انتخابات در مسیر پل‌چرخی برود، فوق‌العاده خواهد شد و به حکومت خواهد فهماند که آنان توان بستن کمیسیون را نیز دارند.

تظاهرات ائتلاف ملی نجات در مقابل میدان هوایی کابل

اعتراض ائتلاف ملی نجات در میدان هوایی کابل

مسعود گفت که برای زیر فشارگرفتن حکومت باید بتواند راه شمال کابل را ببندد اما مطمین نبود که کسی چنین کاری بتواند. افزون براین گفت که در آینده‌ی نزدیک یک محفل در هتلی می‌گیرد و دوهزار نفر دعوت می‌کنند که پس از خوردن غذا به جاده‌ها بریزند تا ازین طریق بتواند دربرابر دولت نمایش قدرت بدهد.

همه‌ی این سخنان را که در کمال ناباوری از زبان آقای مسعود شنیدم، با خود گفتم شاید او ملامت نیست، بار شهرت میراثی که بر شانه‌هایش گذاشته‌ شده بسیار سنگین است. سخت است که نه توان بر دوش کشیدن آن را داشته باشی و نه هنری که آن را تحویل توانمندان کنی.

سطح درک رهبرنماهای تاجیک از وضعیت کشور و تبعیض سیستماتیک طرف مقابل، هر دو به یک اندازه آزاردهنده و ناامیدکننده است. یکی از عمده‌ترین عواملی که این‌ها را بر گرده‌ی مردم سوار نگهداشته، همان ارگ است که برای استمرار حکومت خود، گاهی یکی ازین نادان‌های شهره را در بغل می‌گیرد و پول و قدرت می‌دهد و گاهی دیگری را. ارگ همواره تلاش کرده و پیروز هم بوده که جلوی پیشرفت حلقه‌ی جوان و دانش‌آموخته‌ی اقوام دیگر را در رده‌های بالای حکومت بگیرد و یا دست‌کم به آنان فرصت ندهد.

این‌ها در درون کشور نزد دیگر اقوام لکه‌ی بدنامی مردم خود هستند و در جامعه‌ی جهانی نیز بازتاب‌دهنده‌ی چهره‌ی زشت مردم افغانستان. امروز همه‌ی کارها با لابی بین‌المللی انجام می‌شود. اگر با کمک جامعه‌ی بین‌المللی به‌ویژه امریکا امکان تغییر در افغانستان و تغییر عملکرد قوم‌گرایانه‌ی رهبری حکومت مساعد باشد، تنها با استدلال و منطق امکان دارد. اما این مهره‌های سوخته به‌ جز این‌که عامل استمرار وضعیت فعلی به سود ارگ باشند، هیچ کاربرد دیگری ندارند. 

درباره : برای جوانان

به تازگی یک هیئت بلند پایه از سوی دادستانی کل کشور برای بررسی پرونده‌های غصب زمین به هرات آمده است.

 

جیلانی فرهاد سخنگوی والی هرات با تایید این خبر به تلویزیون نوجوانیها گفته است که رییس این هیئت با محی‌الدین نوری، معاون والی این ولایت دیدار و گفت‌وگو کرده است.

قرار است که این هیئت پرونده‌های غصب زمین را به گونه جدی بررسی کند.

موضوع غصب زمین‌های دولتی و شخصی در هرات، برای ساکنان این ولایت به یک موضوع نگران کننده مبدل شده است.

در سال‌های اخیر ادعا می شود که زمین‌های زیادی در ولایت هرات از سوی افراد زورمند غصب شده و این موضوع به یکی از درد سرهای جدی در برابر مقام های حکومتی در این ولایت تبدیل شده است.

چندی پیش شماری از ساکنان ولسوالی کرخ ولایت هرات نیز در پیوند به آنچه که غصب زمین‌های شان از سوی زورمندان عنوان کردند، در مقابل ساختمان دفتر والی هرات دست به تجمع اعتراضی زده بودند.

 

بیشتر بخوانید:

پرونده های غصب زمین در هرات؛ زیر ذره‌بین هیئت دادستانی کل کشور

پرونده های غصب زمین در هرات؛ زیر ذره‌بین هیئت دادستانی کل کشور

 

https://telegram.me/CHEKADTV

درباره : برای جوانان
صفحات سایت